Life goes on

#-#

رعد و برق های مزاحم!

جمعه, ۹ مهر ۱۴۰۰، ۰۳:۰۰ ب.ظ

d100d4f0ec5df10ad8fb74ea305b7a72_hpy.jpgced29ae071190c1004cadef5ebcd4eda_ddu.jpg

با هر  صدای رعد و برقی که میومد،یه بار جیغ میکشید و میلرزید.

گوش های الپاکاییش رو محکم گرفت تا دیگه صدای رعد و برق رو نشنوه اما با روشن شدن لحظه‌ای اتاق به‌خاطر نور رعد و برق،دوباره جیغ کشید!

73b20041be49876794c46f8029d2cc8c_k3d3.gif
سرش رو توی بالشتش فرو کرد و اروم شروع به گریه کردن کرد،دوباره اتاق روشن شد و صدای رعد و برق توی اتاق پیچید و باعث شد که بین گریه هاش جیغ بکشه
اون  می ترسید که از روی تخت بلند بشه تا بتونه پرده رو باز کنه که نور توی اتاق نیاد؛اما خب حتی اگه پرده ها باز شده بودند،بخاطر نازک بودنشون دوباره نور توی اتاق پخش میشد و همین طور مشکل ترس اون از رعد و برق رو حل نمیکرد!
گریه های ارومش کم کم بلند شده بودند،قرار بود اون شب،یه شب اروم باشه اما با شروع رعد و برق، جیغ های اونم شروع شده بود
طوفان شدید تر شده بود و از بیرون صداهای عجیبی وارد اتاق میشد....

10e5b53b8a928486c45bf2d3ccfa018b_u3hn.gif
اون کوچولو با دم و  گوش های الپاکاییش از ترس داشت سکته میکرد...از ترس نمی تونست چشم هاش رو باز کنه...
صدای یه رعد و برق دیگه اومد و الپاکا کوچولو از ترس نفسش حبس شد...
اون صدای باز شدن در خونه و  صدای باز شدن در اتاقش رو نشنیده بود و همین طور صدای باز شدن پرده هم نشنیده بود،اون حتی متوجه‌ی کسی که دو سه ثانیه‌ی قبل کنارش روی تخت دراز کشید، نشد...
اما یهو دست‌هایی رو حس کرد که از پشت دور کمرش حلقه میشد،میخواست جیغ بزنه اما اون دست هارو شناخت....
اون کوچولو لبخندی زد،اون حتی اگه خودش رو یادش میرفت اون دستا و صاحبشون رو فراموش نمیکرد
با شنیدن دوباره‌ی صدای رعد و برق،از فکر های احساسیش بیرون اومد و اون دست هارو چنگ زد،صاحب اون دست‌ها هم اروم توی گوشش گفت:
نیاز به ترسیدن نیست...من اینجام!
الپاکا کوچولو برای بار صدم یا شایدم هزارم،پیش اون گرگ احساس ارامش کرد.....
اروم الپاکا  برگشت و دستاش رو دور بدن نامی حلقه کرد و سرش روی سینه‌اش گذاشت و با صدای لرزونش گفت:
نامی...مم..ممنون.. از این...که... این..جا..یی
-جینی...چرا وقتی میدونم که تو از رعد و برق میترسی،پیشت نیام؟
+اخه...تو...فردا...باید....بری...
نتونست حرفشه رو ادامه بده،چون نامجون انگشت اشاره‌اش رو روی لباش به معنای سکوت گذاشته بود
-هیششش! اون کارمندها اگه رییسشون یه روز سرکار نیاد،اتفاق خاصی براشون نمی‌افته اما اگه من پیش جینی کوچولوی الپاکاییم توی یه روز طوفانی بیام،اتفاق هایی تو قلبش میافته که ارزششون از کل اون شرکت و کارمنداش بیشتره!
جینی برای اینکه لپ هاش که از خجالت قرمز شده بودند‌،معلوم نشه،سرش رو دوباره روی سینه‌ی نامی گرگه گذاشت....
چشم هاش اروم داشت بسته میشد،بدن نیمه الپاکاییش نمی تونست تا این ساعت از شب بیدار بودن رو تحمل کنه...نمیدونست ساعت چنده اما می دونست که دیر وقته
توی این مدت که نامی پیشش اومده بود،بازم رعد و برق زده بود اما جین وقتی نامی پیشش بود، ترس براش معنا نداشت...چشم هاش تو بغل نامی بسته شد و اروم خوابید

2a69abcd11ecc2fed2f24c9212abfee7_vhi2.gif
نامی هم جینی رو محکم تر بغل کرد و اروم گفت:
تا اخر عمرم مراقبت هستم،مثل یه دوست واقعی!
جین صداش رو نشنید اما انرژی حرف نامی باعث لبخند زدنش شد....
+دوستی الپاکا ها  و گرگ ها از زیباترین نوع دوستی هاست=)
+هر کی بیاد بگه که گرگ‌ها،الپاکا ها رو میخورند،توسط بلو یه دور کامل شکنجه و سپس با روش های سامورایی سلین، به 57 تیکه‌ی مساوی تقسیم و در اخر خونش کامل توسط ومپایری،خورده میشه^^ تازه بلا هایی که زیزی و نگار قراره سرش بیارند رو سانسور کردم^^ منو و راشل هم میتونیم بشینیم و در مورد اینکه ایا لیاقت این مقدار درد رو داشت یا نه حرف بزنیم و شایدم ایسی هم بیاد تا عملیات نابودی  رو رهبری کنه و از اونجایی که هرجایی ایسی باشه،رونی هم هست،شاهد حضور رونی هم ممکنه باشیم! حضور پررنگ اونی سارا هم نباید نادیده بگیرم!
(صدایی ناشناس: از خودش که مایه نمیزاره...) 

 

۱۱ ۰

مغز عزیزم!

الان از اینکه این رو پست کردی، چه حسی داری؟#-#

سخنان مغز:
تو نمی‌تونی هیچ مشکل یا نارضایتیی رو داشته باشی...
ففط به این فکر کن بجای این داستان، اون داستان کوالایی رو پست کرده بودم^^ 
اون‌وقت بیچاره میشدی> <

.... چرا این داستان انقد صافت بود *-----------*

ب طرز باور نکردنی ای وبنبنبحیحی نههههههه

چون توش الپاکا کوچولو داشت^^
اصلا میدونستی که الپاکا ها صافت‌ترین نوع زندگی رو دارند؟> <
به طرز باور نکردنی‌‌ای چی‌چی؟#-# XD
+بعد از مدت ها اومدی به این وب حقیرانه،چرا قبلش خبر ندادی، رنگ وب رو برات صورتی کنم؟>.<

.... چرا این داستان انقد صافت بود *-----------*

ب طرز باور نکردنی ای وبنبنبحیحی نههههههه

چون توش یه الپاکای کوچولو و صافت داشت که با اومدن نامی،توی قبلش اتفاق هایی افتاد که مثل اکلیل بالا اوردن بود^^
رونی شی،خیلی وقته که گذرتون به این وب نیافته بودT-T کم کم قالب وب از اینکه دوباره حضورتون رو حس کنه،داشت ناامید میشد> <

+چه پروفایل باحالی داری^^

خوشحالم که روش های ساموراییم اینقدر کاربردیه:>

 

+نامجین ایز ریل بابا اهTT..

روش های سامورایی شما در کل ایالت نسبتا مُتِحد‌ بیان،مشهور و معروف هستندXD
اما نگران نباشید،کسی قصد اسیب رسوندن به شما که در جایگاه اختراع کننده‌ی روش های سامورایی،هستید،رو نداره^^

+یوهاهاهاها...هیچ کس از همه‌چیز خبر نداره#-#

خوشحالم که روش های ساموراییم اینقدر کاربردیه:>

 

+نامجین ایز ریل بابا اهTT..

+بیان به فکر بالا بردن تعداد نظرات این پست افتاده و میخواد هر کامنت رو دوبار برام بفرستهXD

+یه سوال اونی سلین^^
خیلی طول می‌کشه که این پست بالا بیاد؟@-@

خانم نوشی من باهات قهرم 

خداحافیظ 

صبر کن نروT-T
توی این طوفانی که بیرون هست و عکس هاشو میشه توی پست دید،چرا میخوای بری بیرون؟T-T
منو بخش و نرو^^
قول میدم دیگه ادم خوبی بشم>.<

چقدر سافت نوشتی#-#

بله بله البته که هرکسی بخواد به این متن ایراد بگیره رو شتکش میکنم

من سافت ننوشتم^^
اون الپاکای کوچولو صافت بود^^

مطمئنم ایراد دارهXD اما نباید با کسایی که ازش ایراد میگیرند،ایتقدر خشن رفتار کرد^^
اونا فقط قصد کمک دارند^^
اما اگه کسی به دوستی الپاکا و گرگ‌ها توهین بکنه،همه‌چی تغییرمیکنه#-# 
و خشن رفتار کردن،تبدیل به یه کار قانونی و مهم میشه#-#

چرا دوبار اومد نظرم=/

 

 

+نه طول نکشید*-*

++خوبی نوشی کوشولوی من؟^-^

چون بیان میخواست تعداد نظارت  رو بالا ببرهXD

+انگیزه گرفتم که در پست های بعدی از عکس های بیشتری استفاده کنم^^ XD
+اوهوم^^ دارم سعی میکنم با جزوه‌های طولانی نوشتن،کنار بیام^^
و اما یه سوال مهم!
حال روحی و جسمیت،چطوره؟>.<

من قهرممم چرا نیستییی

نباش>.<
قول قول که دیگه ادم خوبی بشم^^
چرا نیستم؟ کجا نیستم؟XD 

درست میفرمایید T--------T

 

خاداااا تو چرا انقد کیوتییییT--------T

حهببجهجهلجخع این ینی همه چیز ... 

وب حقیرانه چیه بیتر بیوووتتتتت

خاداااااا T----T

تشکررررر خیلیا میگن ترسناکهه 🥺

بله بله،درست می‌فرمایمXD

من؟>.<
من کیوتم؟> <

واو چقدر باحال^^
اباندلنجوررم اینم یعنی همه‌چیز؟^.^

سخنان وب:
رونی تو کمکم تا اینو عاقل کنم#-#
من حقیرانه نیستم@-@
من سلطنتی هستم#-#
من نژاد پادشاه‌هارو دارم$-$

ادامه‌ی صحبت های نوشی:
به حرف هدی قالب گوش نکن#-#
این وب خیلی مغرور هست@-@

خواهش میکنم^^
ترسناک؟>.< شاید به چشم اونا ترسناک باشه^.^
حتی اگه ترسناک باشه،کسی که از این عکس استفاده میکنه،شخصی مهربون هست^^


خوبم خوبم*-*

موهامو کوتاه کردم*-*

 اینکه خوبی،خبر خوبیه^^
چقدر کوتاه کردی؟>.< 
ناراحتی بخاطرش؟> <
موهای منم زیاد بلند نیستXD

خیلی کوتاه کردم

پسرونه زدم*-*

نه خوشحالم خودم خواستم:")

خب الان دیگه نیاز به شونه کردن ندارهXD
خوبه که کسی تورو مجبور به کوتاه کردنشون نکرد>.<
بیمارای سرطانی احتمالا از اینکه موهاشون رو از دست میدند،خیلی ناراحت میشند....T-T

افنر 

بیییان 

من بیان نیستم؟ #-#
درسته من بیان نیستم^^
من نوشیکا هستم> <

اما خب من توی بیان بودم اما خیلی طول کشید تا این پست به مرحله ی برسه که تاییده ی مغزم برای انتشار رو بگیرهXD

تو سافت نوشتی که اون سافت شد

 

 

اینم یه جورشه

ولی به عنوان یه دختری که میری کلاس هفتم تو واقعا خوب مینویسی@-@

اون از اول سافت بود^^
من فقط باهاش مهریون بودم و گذاشتم سافتیش معلوم بشه^^


من خوب می نویسم؟ >.< *اکلیل بالا اوردن*
ممنون از جینی و نامی که یاعث شدند بهم بگی که خوب مینویسم^^
خیلی ممنون از اونا و بیشتر ممنون از اینکه تو بهم انگیزه دادی^^


نخیییر به وب من نیومدیبیی

بله نوشیکا 🥺

این چند به وب کسی نرفتمT-T
اما قول میدم جبران کنم^^

بله بفرمایید 😂

پیش به سوی وب نگاریییییییییییییییییییییییییی!

سلام><

مهمون نمیخواین؟

من اومدم تا حضور پررنگم رو نشون بدمXD

خودتم از رعد وبرق میترسی؟؟

سلام^^
اونی،تو مهمون حساب نمیشی>.< 
تو خودت سهام‌دار این وب هستیXD
به‌نظرم دیگه نیاز به انواع شکنجه نباشه>.<
چون کسی دوستی الپاکا ها و گرگ‌هارو تکذیب نکرده^^
دو حالت برای توضیحش وجود داره:
1.تهدید ها جواب داده^^
2.اصلا کسی قصد تکذیب نداشت#-#
که بهتره سعی کنیم زیاد به گزینه‌ی دوم توجه نداشته باشیم و گزینه‌ی یک رو جواب اعلام کنیم^^
خب نه،رعد و برق به‌نظرم پدیده‌ی باحالی هست^^
اما خب اون فقط یه الپاکای کوچولو‌ی انسان‌نما بود>.< 
که با یه گرگ خشن که فقط با الپاکا‌‌ی کوچولوش مهربون بود،دوست بود^^

نوشی میگما من وتو چقدر تنبلیم واسه پست گذاشتن

یا بهتر بگم مغزهامون چقدر دیر تاییدیه میدن:)

امان از دست این مغزها>.<
شاید بهتر باشه که کارمون رو با امضا های طلایی مسئولین بخشی از قسمت های مغز را بندازیم°•° XD
شایدم جعل امضا> <

خب سلام سلام 

اووو بلی برین کنار سهام دار وارد میشود

بزار روی کاناپه ی خودمون بشینم ...آخیش حالا جام راحته

دلم واست تنگ شده بود نوشی ^^

بنظرت پشمکی اسم کیوتی نیست؟منو یاد تو میندازه><

خب من اومدم تا سوال هایم را مطرح کنم*^*

۱.آیا فرندشیپ میکنی؟XD

۲.این یکی از همون داستان های توی ذهنته که میگفتی؟

پس باید بیشتر داستان های توی ذهنت رو بنویسی^-^

سلامی دوباره^^
یکی از سرمایه‌گذار های بزرگ وب هم حساب میشیXD
*نشستن روی پاهای اونی سارا*
منم دلم برات تنگ شده بود اونی^^
*بغل کردنی ضد عفونی شده*
پشمکی؟>.< (لباس پشمکی میخوام> <)
میدونستی خیلی‌ها منو با اسم نوشمکی صدا می‌کنند؟>.< XD 
جواب صحیح دادن به سرمایه‌گذار ها کار حساسی هستXD
1.خب...نامی و جینی الان توی داستان فرندشیپ هستند اماخب ممکنه بعدا به این نتیجه برسند که میتونند باهم یه کاپل بی نظیر بشند^^ 
اونا برای خودشون حق انتخاب و ازادی دارند،پس احتمال اینکه با این حجم از صمیمیت، بعدا باهم وارد ریالتی‌شیپ بشند یا نامزد بشند،بالاعه^^
2.من داستان زیادی توی ذهنم که با روشی خاص طبقه‌بندیشون میکنم>.< و خب یجوراییّ تمام چیزایی که ما می‌نویسیم توی ذهنمون هستند! پس اینم اون تو بودهXD
نوشتن داستان،یه کار باحاله^^ اما تایپ‌کردنشون و پیدا کردن عکس‌ها ازم زمان زیادی می‌گیره ولی بازم دوسش دارم^^
+راستی بهم توی قسمت talk to me گفته بودی که نقاشی کشیدن رو امتحان کنم و چند تا نقاشی رو کامل کردمT^T 
میخوای توی همون قسمت عکس هارو بهت نشون بدم؟^^


نوشمکی اسم خیلی کیوتیه^^پس منم گاهی نوشمک صدات میکنمTT

 

اووو مشخصه تو جای خوبی سرمایه گذاری کردم این وب از سیاست های درستی پیروی میکنه~~

 

موافقم واقعا زمان بره مخصوصا وقتی به دلایل نامعلومی بیان باهات لجه و هر موزیک باکسی استفاده میکنی یک جاش میلنگه-_-

 

واه او مای گاد چقدر سریع چندتا کامل کردی اونم نه یدونه...من از اونموقع فقط اولین نقاشی چهره ام رو که ناقص بود کامل کردم

آره آره نشونم بده مشتاق شونم^^

فکر کنم میخوای کاری کنی که از اسم نوشمک خیلی خوشم بیاد>.<

خجالت کشیدن*
بدون وجود سرمایه‌گذاری مثل شما،مطمئنا به هیچی نمی‌رسیدیم!
فرو رفتن در نقش*
بوسیدن گونه‌ی اونی*

من تاحالا از هیچ موزیک‌باکسی استفاده نکردمXD
به‌نظرم بهتره پاشم برم پلی لیستم رو چک کنم،شاید اهنگی رو بتونم پیدا کنم که بشه،پستش کردXD

نقاشی های من کوچولو بودند و همین‌طور مثل نقاسی های چهره سخت نبودند> <
من کشیدن گل رو امتحان کردم^^
امروز نمی‌تونم ازشون عکس بگیرم اما شنبه حتما انجامش میدم>.<

اگه موفق بشم که فوق العاده میشه یوهاهاها><

 

آیییییی قلبمو که ذوب کردی دختررر*^*

بوسیدن گونه ی اونی=به پرواز دراومدن اونی*

 

اه راستش من این روزا انقدر آهنگ هایی که شیفته شون شدم زیادن که موندم کدوم رو پست کنم *-*

اگه استفاده کردی و درست کار کرد باید بریم ببینیم بیان دقیقا مشکلش با من چیه:/

بوسیدن گونه‌ی اونی

برگرفته شده از Lifegoeson.blog.ir
بوسیدن گونه‌ی اونی

برگرفته شده از Lifegoeson.blog.ir

من همین الانشم یک پست برای انتشار دارم ولی منتظرم که بلکه معجزه ای بشه کمکی از راه برسه بتونم موزیک باکسشو درست کنم**XD

من فکر کنم بعد دوماهی ول کردن نیمه کاره ی نقاشی چهره ام همت کردم برم کاملش کنم

 

پس من مشتاقانه منتظرشونم><

خوشحالم که امتحان شون کردی^^

+ببخشید که هنوز جواب کامنت هات رو ندادم همچین یک نمه از لحاظ جسمی خسته ام اصلا از اینکه زیاد منتظرت بزارم خوشم نمیادTT

+میخوام برم پیاده روی آدمو خیلی سرحال میکنه اما هوا سرده ومنم از اونجایی که واکسن زدم نباید سرما بخورمT~T

 

بوسیدن گونه‌ی اونی

برگرفته شده از Lifegoeson.blog.ir
یااا اونییییXD

وایییی...نمیدونستم که این جمله‌ی کوچولوی میتونه ایتقدر ذوق‌زده‌ات کنههههه>.<
اگه میدونستم زودتر ازش استفاده میکردمXD

منم بین 149 اهنگی که دارم،نمی‌دونم کدوم رو انتخاب کنم و برای کدوم یه متن نسبتا کوتاه بنویسم#-#
قول میدم زود امتحانش کنم و بعد نتیجه رو اعلام کنم^^

ازاونجایی که بلد نیستم با موزیک باکس کار کنم،نمیتونم کاری بکنم>.<
اما میرم  و میگردم و یکی رو که بلد باشه،بهت معرفی میکنم^^

اووووو بگو ببینم^^
من دلیل این همت بودم؟^^
(#مثلا-خیلی-مهم-هستم-XD)

این گل رو کشیدم^^ با این  نقاشی فانتزی که خیلی شبیه صورت برادرم شدXD
میدونم خوب نشد اما دوسشون دارم^^
منم ازت ممنونم بخاطر پیشنهاد دادشون^^
+هیچ عجله‌ای نکن و اصلانگران نباش^^
من خیلی طولش دادم که بهشون جواب بدم،پس توهم میتونی طولش بدی > < XD
امیدوارم زود خوب بشی^^
+منم دوست دارم باهات برم پیاده روی اما احتمال اینکه وسطش هسته بشه و مجبور بشی کولم کنی،بالاعهXD
امیدوارم هوا زود اونجوری که میخوای بشه^^

+اونی فکر کنم از عبارت (بوسیدن گونه‌ی اونی) خیلی خوشت اومده باشه>.<


واووو

واوووو یه شخص جدید> <
سلاممممم>•<
من نوشی هستم^^
و تو کیستی؟>-<
میشه دوست بشیم؟☆^☆
قول میدم ادم خوبی باشم>.<

یاااااا یک لحظه صبر کن ببینم هنوز جوابت رو نخوندم ولی این کامنت منه؟

چرا نشناختمش اصلا تو اون بخش های ستاره دار مگه چی گفته بودم؟

چرا انقدر عجیب غریبه؟؟چرا انقدر بوسیدن گونه ی اونی توش تکرار شدهههه

من که میگم بیان با من مشکل داره حالا باور میکنید خدایاااا

من الان خیلی تعجب کردم از یک طرفم خنده ام گرفته

یاااااا من فقط میخواستم اون قسمت برگرفته شده از و ادرس رو پاک کنم#-#

توی اون بخش های ستاره‌دار ادرس وبلاگ اومده بود•-•

خودت عجیب و غریب نوشتیش•-• تازه من خیلی دوسش دارم،برو به کامنت های وب خودت بگو،عجیب و غریب●-●
خودت توش اینقدر این عبارت رو کپی،پیست کردیXD

الان ما اینجا شاهد چشم‌و‌قره رفتن تیم بیان هستیم*

یه تجربه‌ی جدید برات به‌وجود اوردم^^
الان باتجربه‌تر شدیXD
دادن اسکار فرد باتجربه‌ی سال*

یااا نوشی تو کامنتم رو خوندی پس, فردا سر فرصت یک جواب خوب براش مینویسم اما باید بدونی که امروز روز خیلی فوق العاده ای بود و من تا حدیش رو مدیون تو ام^^

الانم میخوام برم همت کنم و قبل خواب نقاشی یک گل رو بکشم # تو-واقعا-مهمی^~^

خب فکر کنم فهمیدی که خیلی سرحالم^^

 


یه روز فوق‌العاده؟>.<
چی باعث شد که اون روز یه روز فوق‌العاده بشه؟>•<
*سوختن در اتش کنجکاوی و منتظر اونی ماندن که بیاید و ابی بر بروی این اتیش بریزد*
من چیکار کردم که باعث شد به فوق‌العاده بودن اون روز کمک کنه؟^^
میخوام بدونم و اونو هر روز برات تکرار کنم که همه‌ی روزهات فوق‌العاده بشه^^
*دادن ملون همت کردن به اونی سارا*
خیلی دلم میخواد که بدونم اون نقاشی چجوریه>.<
چرا من علم غیب ندارم؟#-#
#اونی-سارا-مهم‌ترین-شخص-بیان-است!
سرحال بودنت منو هم سرحال کرد^^
سعی کن تا جایی که میتونی سرحال بمونی>•< 

اوم نوشی یک سوال این قسمت با کامنتت منو خوشحال میکنی رو از کجا اضافه کردی؟من یک مدته دارم دنبالش میگردم که یه چیزی بنویسم اما از بین لینک ها وکد ها پیداش نمی کنم

میشه کمکم کنی اونی به یک کمک سریع احتیاج دارهT~T

sos

امم این قرار بود خصوصی باشه مثلا ,یادم رفت بزنم رو خصوصی میشه تو خصوصی خودم جواب بدی بهش لطفااا(وی اگیو میریزد)

+اگر گوگل یاری تان نکرد ما یاری تان میکنیم

اگیو=بانمک بازی و اداهای کیوت درآوردن

بیبو بیبو بیبببببب بیب بیبو بیییببببببب!
صدای امبولانس،ماشین اتش‌نشانی،پلیس،مامور ویژه‌ی پلیس و ...*
الان به خصوصی وبلاگتون مراجعه میکنم و کد رو بهتون.....
نه صبر کن ببینم#-#
*هجوم اوردن افکار شیاطینی به مغز*
نمیشه منو توی وبلاگت ادمین کنی که برات درستش کنم؟^^
*مشتاق برای دیدن مرکز تنظیمات وب اونی*
+دادن نوبل یاری کردن*
یه سوال ایگو کره‌ای هست یا ژاپنی؟>.<

نوشی کوجایی ؟حتما این روزا حسابی سرت با درس خوندن شلوغ شده^^ولی حتما یک تایمی هم برای استراحت و نقاشی در نظر بگیر باشه؟

راستی من فردا عکس نقاشی گلم رو برات میفرستم الان تاریکه عکسش خوب نمیشهTT

اوم ببخشید که زودتر نتونستم بهت پیام بدم یه سری چیزا پیش اومد...منم دلم میخواد وقتی سرحالم به بقیه پیام بدم تا اونا رو هم سرحال ببینم...پس صبر کردم تا سرحال بشم همین دیگه

 

هشدار:فردا قرار است سهام دار ها از اینجا بازدید نمایند

هشدار2:خطر انفجار وترکیدن وجود دارد

 

شب بخیر نوشمکی^^(همچنان در تلاش برای همزمان آن شدن)

سلام^^
اگه موقعیت مکانی دقیق بخوای،باید بگم که روی صندلی نشستم و گهگاهی یه چرخ میزنم و اتاق رو زیر نظر می‌گیرمXD
اما من به‌نظرم باید استراحتم رو کم کنم#-# 
گفتی نقاشی،یادم افتاد که باید برای زنگ هنر نقاشی بکشم*-*
برای زنگ هنر هفته‌ی قبل این نقاشی رو کشیدم>.<
نکته‌ی جالبش اینجاست که وقتی داشتم به تو فکر میکردم و اهنگی که از وبت دانلود کردم رو گوش می‌دادم،کشیدمش>-<

یوهاهاها معجون سرحالی من کجاست؟یوهاهاها!
و ببخشید که منم دیر دارم شروع به جواب می‌کنم>.<
اما قول میده که زود همشون رو جواب بدم^^

+اینجا متاسفانه به دلایلی که بخاطر دلایل امنیتی نمیتونیم،اون دلایل رو بگیم،منفجر شد>-<

صبح بخیر اونی پشمکی^^
*ساعت یک شب من خوابم#-# متاسفانه باید بگم که  تمام تلاش هایی که ساعت 1 شب انجام میدی،بی‌اثر شدهXD*

+اونی دلم برات تنگ شده بود>•<
 

آره آره خودم عجیب وغریب نوشتمش فکر کنم از هیجان زیاد بوده^.^

 

مطمئنی چشم غره رفتن بیانه؟بیشتر شبیه نوشیهXD

دادن اسکار هیجان زده کردن به خود*
ژست گرفتن برای دوربین خیالی*


نمیدونم شاید*-* شاید نوشی هم خواسته به بیان یاری بده در زمینه‌ی چشم‌غره رفتن•-•

چشم‌غره‌ رفتن بیان به نوشی*

اونیییییییی نگاه کننننننن>-<اینا به من چشم‌غره میرندددددد>.<
برو سهام هاشون رو نابود کن•-•

خب بنده با یک کپسول آتش نشانی بزرگ اینجام تا آتیش رو خاموش کنمXD

 

اون میکروفون رو بدین من سهام دار میخواد صحبت کنه...اهم اهم...فقط خواستم یادآور بشم بنده دارنده ی اسکار ،ملون و جایزه مهم ترین شخص بیان هستمXD

یوهاهاها

اینم از اون گله زیاد خوب نشده ولی منم دوستش دارم^^

کاناپه‌ام رو سوزوندی•-•
بالشت کوچولوهام که طرح های خوشملی داشت رو تونستم نجات بدم،اما کاناپه‌ام رو نابود کردی•-•

نوبل هم داریاXD
میخوام یکی دیگه هم بهت بدم#-#
دادن نوبل سوزوندن کاناپه‌های نقره‌ای*

واهایییییی^^
اینو بخاطر من کشیدی؟^^
اوییییی>.<
امضا هم زدی•-•
منم امضا میخوام•-•
تاریخ هم زدی>-<
خیلی خوشگل شده^^
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">