Nothing but everything

This is a War between life and die

Talk to me

1591d56a-67da-4623-9426-391cb6f00a01_8z3g.jpeg

I'm at your service! 

عام... 

راستشش زیر پست یکی از بچه ها اسم نوشی رو دیدم

و میخواستم بگم...

برگشتی؟

 

4 August 21
پاسخ
سلام نگاری^^
دلم برات تنگ شده بودT-T
دویاره به بیان برگشتم و دارم اروم اروم به وب های دوستان سر می زنم و اعلام حضور میکنم ^^(خیلی هم فحش می دندXD)


لطفا مثل من بی شعور نباش و بدن خداحافظی نرو T-T

4 August 21

چه وب کیوتی داریT^T

19 August 21
پاسخ
خیلی خوشحال میشم وقتی یکی بهم میگه،وبم خوب شده>_<
اما واقعا به نظرت خوب شده؟ > < 
این قالب خیلی ساده هست که T-T
19 August 21

عا نه نه برعکس سادگیشه که باعث میشه دوست داشتنی باشه>_<

به نظر من سادگیش متفاوتش کرده چون اکثر وب ها شلوغ پلوغن...بین خودمون بمونه ولی گاهی فکر میکنم نکنه توی قالب وب زیاده روی کردم تو استفاده از رنگ ها> <

19 August 21
پاسخ
وووییی....ذوق کردم> <

قالب وب تو هم قشنگه^^ یه قالب صورتی و بنفش =)
این هم بین خودمون بمونه که اولین بار که کامنت هات رو توی وب سوفی دیدم،حدس زده بودم که قالبت باید ابی باشهXD که مثل بقیه حدس هام اشتباه از اب در اومد XD
21 August 21

>_<

 

حتی اگه اشتباه باشه بازم حدس بامزه ای ومنو خندوند^^ حتما به خاطر پروفایلم اینطوری فکر کردی

راستش این یکی هم بین مون بمونه من رنگ آبی رو هم خیلی دوست دارم وتو فکرش بودم اما چون خیلیا از رنگ آبی استفاده کرده بودن تصمیم گرفتم بنفشش کنم چون عکس های خیلی خوشگلی از بنفش تو پینترست دیدم^~^

21 August 21
پاسخ
خب من تو رو مثل دریا تصور کرده بودم^^
دریا قشنگه اما ترسناک XD

بین خودمون میمونه^^،اما با هر رنگی میشه یه چیز جدید خلق کرد 😃
با رنگ مشکی هم میشه قالبی رو ساخت که در نگاه اول یه قالب دارک نشون داده نشه و میشه حتی با رنگ های روشن هم قالب های ترسناک ساخت^^
22 August 21

اوووه واو چقدر عمیق بود توصیفت XD

راستش امیدوارم مطابق تصورت باشمXD

>_<

22 August 21
پاسخ
باید از توصیف های عمیق خودم لذت ببرمXD
کم پیش میاد که توصیف عمیق بکنمXD

خب نه...زیاد مثل تصورم نبودی>< 
از تصورم بزرگتر بودیXD
23 August 21

اوه...(چند دقیقه طول میکشه تا به خودش بیاد وبتونه حرفی بزنه)تصورات وتوصیفاتت داره هیجان زده ام میکنه>_<

بزرگتر...واوXD

بنظر من تو باید آدم توداری باشی با توصیف های عمیق ناب>_<

23 August 21
پاسخ
(من چیکار کردم که باعث شد که تو شک بری؟ T-T)
خب...نمیدونم چی باید بگم^^ 
ممنون^^

ادم تودار؟ خب....من معنی ادم تودار رو نمیدونم>_<
ببخشیدT-T
23 August 21

اومم شک که نه هیجان زده شدم با این جمله ات:"بزرگ تر از تصورم" ^~^یعنی منظورم اینه که اگه بهت همچین چیزی بگن چه ریکشنی نشون میدی...من هیجان زده با لبخندی حاکی از خوشحالی> <

خب تودار...منظورم اینه که ادم خویشتن داری هستی بخوام ساده ترش کنم...یعنی محتاطی مثلا همه ی آنچه که تو ذهنت میگذره رو نمیگی اینطوریا...

اوپس یک لحظه نکنه منظورت بزرگتر از لحاظ سنیه؟😂😂😂وای خدا من تمام این مدت داشتم به یک چیزی مثل اقیانوس فکر میکردم که بزرگتر از دریاس**

اگه اشکالی نداده میتونم بپرسم خودت چند سالته؟

24 August 21
پاسخ
با هیجان زده شدن هم میشه تو شک رفت>.<
+بر گرفته از کتابی که نوشته نشده XD
ریکشن من به احتمال 99.9% قراره جوری باشه که گوینده رو وادار به پس گرفتن حرفش بکنهXD مثلا یه لبخند احمقانه XD

مطمئن نیستم که زیاد ادم توداری باشم>.<
من اونقدر برونگرا هستم که مامانم بهم گفته که سعی کنم یکمی هم درونگرا باشم>.<
من فقط داستان هام رو برای کسی تعریف نمیکنم> < اخه مطمئنم که ریکشن دیگران به داستان هام قراره یه : (برو پیش روان پزشک) یا یه (سعی کن به چیزهای مهم تری فکر کنی)، باشی XD
سن فقط یه عدده...مهم تفکرات  و رفتار مغزمون هست^^
خب فکرت درست بود^^
انتظارم یه دریای کوچیک و جمع جور بود اما با یه اقیانوس پیچیده مواجعه شدم> < که هنوز 5 درصدش هم کشف نکردمXD

البته اما قبلش میشه حدست رو از سنم بگی؟ > <
24 August 21

اوه پیامی که در جواب کامنتم نوشتی از اون پیام هایی که منو سر ذوق میاره^^

+مشتاقاه منتظر نوشته شدنشهXD

+اومم دیشب دیروقت پیامت رو دیدم و...اوپس بنظر میرسه داشتی روی قالب کار میکردی><

واقعا؟من یه جورایی درونگرام ولی خب هر آدمی ترکیبی از هردوتاشه ...راستش رو بخوای منم از بیرون کم حرف بنظر میرسم ولی خیلی حرف میزنمXD

نه مطمئن باش من همچین حرفی نمی زنم چون خودم میخوام در آینده روانپزشک بشمXD ><

ولی جدا از شوخی نه من تا داستان هاتو نشنیدم قضاوت شون نمیکنم حتی بعد شنیدن هم سعی میکنم قضاوت نابه جا نکنم

خب راستش یک فکری تو سرمه شاید بخوام توی بخش درباره ی من یک چیزای کوچولویی راجب علایقم اضافه کنم اینطوری تو هم میتونی به پنج درصدت برسی^~^

خب بزار یک امتحانی بکنیم ببینم چقدر تو حدس زدن خوبم...اومم برای 18 ساله بودن زیادی کیوتی برای 15 ساله بودنم زیادی قشنگ فکر میکنی...17 سالته؟یا این حدودا مثلا16...ولی حدس اولم 17عه خب حالا بگو ببینم درست بود؟>_< امیدوارم نزدیک باشه

اوم میدونستی اون جمله I dont know you know رو خیلی دوست دارم جمله ی با کامنتت من رو خوشحال میکنی هم خیلی حس خوبی بهم میده:")



25 August 21
پاسخ
این یکی از بلند ترین کامنت هایی هست که دیدم^^ 
فکر کنم دو سه روز طول بکشه تا بتونم جوابم رو تایپ کنمXD

+اگه یه نویسنده‌ای اون کتاب رو نوشت،میشم چز اولین نفراتی که کتابش رو میخره^^

+دیر وقت؟ راستش رو بخوای،غروب داشتم روی قالب ها کار میکردم و اخرش یادم که قالب رو ببندم و این قالب رو دوباره بزارمXD فکر کنم همه قالب رو دیدندXD

دقیقا منظورت می فهمم! شخص مقابل اوایل فکر میکنه که داره با یه موجود کم حرف حرف میزنه اما با گذشت زمان متوجه‌ی فوق پر حرف بودن موجود روبه‌روش میشهXD

روان‌پزشک خوبی میشی^^ و منم قراره مهمون اختصاصی مطبت بشم =) (چه راحت خودم رو دعوت کردماXD)

به احتمال زیاد اون داستان های عجیب غریبم رو نمیشنوی اما داستان نیمه عادیم رو شاید بشنویXD (اگه قدرت تایپ داستان هام رو داشته باشم که به احتمال زیاد ندارمXD)
احتمالا و با مرور زمان هم رو ببشتر میشناسیم^^ و اینکه هنوز فقط 5 درصد دریاها کشف شدهXD
یا خداااا....منو یه دختر کوچولو که لباسای پشمکی پوشیده و یه عروسک ارجی تو دستشه و موهاش یه کوچولو بلند تر از شونه‌هاشه،تصور کنید!XD 
دوباره امتحان کنXD...من این اعداد رو که دیدم،از ترس گریختم!XD 
اما حداقل سنی که گفتی،به سن اصلیم خیلی نزدیک بود^^ XD

سارایییییییییی> <
احساس میکنم تو تنها شخصی هستی که غیر از خودم اون جمله رو دیدT-T 
اون جمله داشت توی تنهایی خودش دفن میشد که نجاتش دادی! اون جمله تا اخر عمرش مدیون تو هست^^ و تورو هیچگاه فراموش نمی کنه=)
جمله (با کامنتت منو خیلی خوشحال می کنی^^) هم تورو خیلی دوست داره^^

تو یه روان‌شناس حرفه‌ای میشی که من هر هفته بدون داشتن بیماری خاصی میام تو مطبت میشینم و باهات حرف میزنم.....تو روان‌شناس فوق العاده‌ای میشی^^

+واو....بلاخره تونستم جوابش رو تایپ کنمXD

+میتونی تو انتخاب یه چیزی کمکم کنی؟ > <
26 August 21

پس قراره به دیدن کامنت های بلند عادت کنی چون من به نوشتن کامنت های بلند عادت دارم><

 

اوه موجود کم حرف از آشنایی باهات خوشبختم بی نهایت خوشبختم!^~^

اوه البته اگه بتونم حتما با چای وقهوه ازت پذیرایی می کنیمXD ^^

وایییی خدای من تو خیلی کیوتی خیلیی*^* توی تمام مدتی که داشتم پیامت رو میخوندم به کیوت بودنت فکر میکردم

عاا ساری ساری نمی خواستم بترسیXDاما خب تو حدس واینا خوب نیشتم(با لحن کیوت خوانده شود)

پس دوباره امتحان میکنم 14؟؟

اوه راستش از اولین لحظه ای که وارد وبت شدم اون جمله چشم رو گرفت انگاری که داشت بهم چشمک میزد^_~

T-T

+ممنون که تایپ کردی ولی من دوباره یک پیام طولانی برات تراشیدم

+البته البته اگه از دستم بر بیاد

26 August 21
پاسخ
باید باحال باشههههه!
تو بلند بنویسی و من بلند جواب بدم^^
خیلی قراره باحال باشه XD

موجود کم حرف شماره دو،من هم از اشنایی باهات خوشحالم^^

قهوه تلخه،من نمی تونم قهوه بخورمXD
به چایی خوردن هم عادت ندارمXD
به نظرم باید دنبال شیر کاکائو  و بستنی بریم^^

توهم خیلی جذابی^^
تمام مدتی که داشتم جوابت رو میخوندم،به جذابیت فکر میکردم^^

خب یکم تو ترس مبالغه کردم فکر کنم....(این نیز با لحن کیوت خوانده شودXD)

دی ماه امسال 13 ساله میشم^^

اون جمله سرنوشتش این بود که توسط یک روانشناس کشف بشه =)

+ممنون از اینکه طولانی کامنت دادی و ببخشید که دوباره یه جواب طولانی شد > <

+به اینها لطفا یه نگاهی بنداز




هیچکدوم کامل نیستند و همه شون نیاز یه اضافه کردن چند تا کد دارند،اما به نظرت کامل شده ی کدومشون رو برای این وب بزارم؟
راستی قالب B واکنش گرا هست و توی صفحه ی کامپیوتر باحال نشون داده میشه^^
26 August 21

میدونستی حرف زدنت خیلی به دلم میشینه^^

 اوه پس تو هم مثل منی یک جورایی ...منم قهوه مو شیرین میخورم وشیر قهوه رو ترجیح میدم اما بعد از آشناییم با سوفی قهوه ها تلخی شون شیرین شد آخه اون قهوه خیلی دوست داره پس منم از قهوه خوشم اومد...راستی من قبلا وقتی قهوه میخوردم برعکس خوابم میگرفت><

چایی هم یکی دوساله خیلی خوشم میاد و تقریبا عادتم شده **

چرا که نه شیرکاکائو با بستنی عالی میشه ...نوشیدنی هایی که دوست دارم کم نیستن😂

یادم باشه شیرکاکائو رو به لیست اضافه کنم برای سرو

 

پس از الان از طرف من یک تبریک تولد پیشاپیش داری^^

 

راستی پیام قبلی از اونی که هست قرار بود طولانی تر باشه ولی رفتم ناهاری رو که به دلیل قطعی آب دیر حاضر شد رو بخورم**

واما چیزایی که میخواستم بگم: من رو هم یک دختری که موهاش از روی گوششه تصور کنین...موهامو تازه کوتاه کردم XD

خب من یک جمله اضافه کردم پنج درصد نمیشه ولی شاید یک دهم درصد بشه*-*

اومم میسیی میسی ولی یک چیز کوچولو من قراره روان پزشک بشم نه روانشناس سوفیا در اصل روانشناسه واسه روانپزشکی اول باید پزشکی بخونمXD *~*

 

+کسی که پیام های طولانی مینویسه عاشق پیام های طولانی هم هست فقط امیدوارم خسته نشی**

+وقتی میزنم روشون همین قالب رو میاره ومینویسه شما به این بخش دسترسی نداریدXD

26 August 21
پاسخ
یک دو سه...میریم که شروع کنیم!

ممنون^^ (خجالت کشیدم>.<)

تو با سوفی توی دنیای واقعی هم دوست هستی؟ >.<
دارم تصورش میکنم...مثلا صبح بیدار میشی،تقریبا سرحالی،قهوه درست میکنی و بعد قهوه رو که میخوری،شارژت تموم میشه و دوباره میری تا بالشت رو بغل کنی و بخوابی؟ > <
چه باحالXD

من زیاد با چایی رابطه‌ی خوبی ندارمXD

به به...اصلا بیا بجای اینکه بیام مطبت،بریم کافه‌ی نزدیک مطبت؟ ^^

ممنون^^ تولد تو هم هر زمانی که هست،بهت پیشاپیش تبریکش میگم^^

ووییی...احتمالا خیلی گرسنه‌ات بودT-T گرسنه دردی پر درده (!)
امیدوارم دیگه ابتون قطع نشه ^^

منم تازه موهام یه‌کوچولو بلند شده...دوست دارم موهامو کوتاه کنم دوباره اما چون موجدار هست اگه خیلی کوتاهش کنم،پف میکنه>.<

رفتم خوندمش^^
منم دوچرخه سواری رو دوست دارم اما بلد نیستمT-T
تازه دوچرخه‌ام هم لاستیک هاش باد ندارندT-T
تماشای غروب افتاب؟ من فقط از توی گوشی میتونم ببینمش=(


صبر کن....یعنی روانپزشک و روانشناس یکی نیستند؟
من تاحالا نمیدونستم که باهم فرق میکنند@-@

+خسته نمیشم^^ اما ممکنه یکم طول بکشه که بتونم جواب بدم،امیدوارم ناراحت نشی^^
+خورد تو ذوقم=( 
الان چجوری بهت نشون بدمشون؟T-T
+چجوری هم بلند تایپ میکنی و هم غلط املایی نداری؟ XD
26 August 21

بزن بریم!

 

>.<

میدونم منظورت چیه من وسوفی دوتا دوست از شهرهای دوریم که تاحالا هم همدیگه رو ندیدیم ولی من نمیگم دوستی مون مجازیه و توی دنیای واقعی نیست چون قلب ها میتونن فاصله هارو از بین ببرن وخیلی سریع طی بکنن شون و سوفی واقعی تز از خیلی از دور وبریامه>.<

 

چه تصور بامزه ای امروز به لطف تو یک روز بامزه داشتم!^~^

 

 

فکر خیلی خوبیه

 

میسی تولد من اردیبهشته تبریکت برای سال بعد سیو میشه^^

وای چه بامزه موهای منم موج داره البته زیاد نیس ولی وقتی میرم حموم یک کوچولو پف میکنه که من خیلی دوسش دارم چون پرپشت دیده میشه

خب باید بهت بگم جای هیچ نگرانی نیستش چون منم وقتی همسن تو بودم یاد گرفتم یکی از دوستام یادم داد وچقدر زمین خوردم یادش که میفتم خنده ام میگیره><

من دوچرخه ندارمXD

اوه اگه عصرها بری بیرون شاید بتونی ببینیش البته بستگی به ساختمون های شهرتون داره...من از کلان شهرها خوشم نمیاد ساختمون هاش بلنده*-*

منم زیاد ندیدم حتی تا یک مدت پیش فکر میکردم فقط با منظره ی دریا میشه غروب دید...اما چند روز پیش رفتیم عصر بیرون...و یهو همه چیز رویایی بود ومن فقط چندثانیه تونستم از پشت یک دیوار کوتاه توی یکی از کوچه ها خورشیدی رو ببینم که داشت غروب میکرد ...فقط نمی تونم توصیفش کنم کاش میتونستم بیشتر وایستم وتماشاش کنم ولی همون چندثانیه برای مجذوب شدنم کافی بود البته همیشه غروب رو داست داشتم :")

 

اشکالی نداره ...آره باهم فرق دارند چون روانپزشک دارو هم میتونه تجویز کنه اما فرق عمده اش توی مسیر تحصیلشه@-@

 

+نه بابا برای منم طول میکشه که بنویسم پس مشکلی نیست

+خب دوتا راه داری اول اینکه باید خودت ببینی کدومش بیشتر به دلت میشینه...باور کن میدونم چه انتخاب سختیه هر دفعه میخوام یک پست بزارم برای وب پنجاه تا عکس براش امتحان میکنم**...دومم اینکه همزمان آنلاین باشیم تا یکی یکی نشونم بدی فقط اینا به ذهنم میرسه

+ نه بابا اینجوریا هم نیست فقط بعد نوشتن یبار دیگه چک میکنم که اگه لازم شد ویرایش کنم...راستش اوایل انقدر غلط املایی داشتم که نگو😂

 

26 August 21
پاسخ
دوباره بزن بریم! XD

شما صمیمی تر از تو دوست مجازی هستید> <
فکر میکردم که حرف هایی مثل (نزدیک بودن قلب ها) و .... فقط چند تا چرت و پرت (!) باشه که توی داستان ها ازشون استفاده میشه تا اینکه نمونه‌اش رو با صمیمیت بین تو و سوفی دیدم^^

بهم باید نوبل یا اسکار و یا ملون تفکرات بامزه رو بدنXD
هنرمندی که دیده نشدXD 
(دوباره شروع به مبالغه و داستان سرایی کردم که XD)

اگه ابنبات هم بگیریم،فکر بهتری میشه^^

سال بعد هر کی گفت که اولین نفری هست که بهت تبریک میگه،یهو میخوام مثل روح ظاهر بشم و با یه لبخند احمقانه این پیام هارو تو چشمش کنم^^ XD

اما من زیاد دوسشون ندارم T-T
خیلی پف میکنه و مسخره میشه T-T

اما وقتی تو همسن من بودی،کرونا نبود و میتونستی بری بیرونT-T
منم نمیتونم از دوچرخه‌ام استفاده کنمXD

به‌خاطر کرونا بیرون نمیریم،فکر نکنم که بتونم تا قبل از پایان کرونا غروب رو ببینمT-T
شهر ما هم زیاد بزرگ نیست،فکر کنم بشه غروب رو دید^^
به نظر خیلی باحال و رویایی بود،اما خب از پشت مانیتور دیدنش،این حس رو ندارهT-T

روانپزشک،باید تجربی بخونه و روانشناس،باید انسانی بخونه؟ > <

+پس اگه دیر جواب بدم،اشکالی نداره؟
+درک میکنم اما من زیاد سر انتخاب عکس مشکل ندارمXD چون همه‌ی عکس هام یه موضوع دارهXD 
راه‌حل اول سخت بود و راه حل دوم کمی غیر ممکن! T-T
بابد دنبال راه حل سوم باشیم >.<
+خوبیش اینه که من فقط 30 دقیقهبرای ویرایش وقت ندارم و زمان ویرایشم به عنوان ادمین،محدود نیست *لبخند ظالمانه*
27 August 21

هعی خدا زمان هایی که بیان پیامم رو میپرونه واقعا دیونه کننده اس من صبح یک چیزایی برات نوشته بودم...الان دوباره مینویسم شونXD ><

27 August 21
پاسخ
دردناکهT-T
درد میکنمT-T
و دردش اونجا بیشتر میشه که بار دوم حوصله‌ی نوشتن دوباره‌اش رو نداری T-T
27 August 21

خب راستش ممکنه یکی رو هر روز ببینی ولی با این حال حس نزدیکی نکنی باهاش پس به این چیزا نیست ...ولی من خوشحالم که دوست هایی نزدیک از فاصله های جغرافیایی متفاوت دارم^^

 

مشتاقانه منتظر اون روحم صحنه دیدنی میشه ...گوی سبقت رو از همه روبودی>_<

 

خب من خیلیم اهل بیرون رفتن نبودم...میدونی چیه راستش بنظرم این سنی که توش هستم سنیه که آدم باید بیشتر از همیشه بیرون بره وبا دوستاش بگرده نقطه پایان نوجوانی وشروع جوانی^~^ ولی خب کروناااا.....

اما اگه صبح زود بیدارشی میتونی از پنجره ات طلوع رو ببینی...روشن شدن آسمون...><

خب پس شما از اونایی هستین که خیلی رعایت میکنن راستش من به نسبت تو زیاد بیرون رفتم مخصوصا برای خرید کتاب و...

برای روانپزشکی باید تجربی خوند ولی روانشناسی از هر دو میشه ...در واقع تحصیلات دانشگاهی شون فرق داره روانشناس از اول وارد مسائل روان میشه...ولی روانپزشک اول پزشکی میخونه وبا آناتومی بدن بیشتر آشنا میشه بعد به عنوان تخصص روانپزشکی میخونه^^

+اوه نه معلومه که اشکالی نداره هر طور که راحتیم باید باشه

+منتظر راه حل سومم><

+پس من حواسمو جمع میکنم که ویرایش لازم نشم😂در ضمن تو وب من خودم ادمین تشریف دارم* خنده ی شیطانی*

27 August 21
پاسخ
درسته^^
درک میکنم اما اعتماد کردن تو فضای مجازی پس چی؟ T-T

هاهاها بیا امیدوار باشیم که سوتی ندم و یا شخص خاصی رو نمیبینم ک به خاطرش بالای استیج یهو عر زنمXD

خب...امیدوارم کرونا روی اخلاقیاتم تاثیر نزارهXD مثلا بعدا به گروه خاصی از جوانان نگن: (نوجوان های حبس شده) XD

*خمیازه کشیدن* من غروب میخوام،طلوع نمیخوام XD
از ساعت 10 تا 8 صبح روی من حساب نکنید XD

خب میشه گفت دلیلی برای بیرون رفتن نداریمXD
منم دو سه بار برای ثبت نام مدرسه بیرون رفتم و از دیدن مدرسه ذوقم کور شدT-T مثلا مدرسه تیزهوشان بودT-T خیلی مسخره بودT-T XD
خرید کتاب که بیرون رفتن حساب نمیشهXD لذت خرید کتاب مثل لذت رفتن به بهشته ^^

کار روانپزشک به نظرم باید سخت تر باشه^^ 
امیدوارم کم نیازی و با لبخند تا اخر مسیر پیش بری و برای طراحی مطبت از من کمک بگیری ^^ XD
+خیلی ممنون >.<
+یه جرقه‌های کوچولویی تو مغزم دارم^^ مثلا میتونم مجبورت کنم که یه وب دیگه بزنی و بعد منو ادمین کنی گه قالب هارو بهت نشون بدم^^
+یوهاهاها حواست رو جمع کن*لبخند فوق شیطانی*
بهتره یه چند وقتی از قلمروت دوری کنمXD *لبخندی که لبخند نیست*


27 August 21

اوه باور کن میدونم چی میگی منم تا همین پارسال اصلا تو مجازی با کسی آشنا نمیشدم چه برسه به دوست...ولی باید بگم اینکه همشهری باشین یک مدرسه برین وهمکلاسی باشین و همدیگه رو حضوری ببینین دال بر اعتماد نیست...چه دوستی های چندین وچند ساله ای داشتم که حالا اثری ازش نمونده ولی من آماده ی پذیرش همه چیز هستم  تا جایی که بتونم دوست هایی پیدا میکنم که بشه بهشون اعتماد کرد...یک جور آزمون و خطاس تا نسنجی نمی فهمی ولی حتی وقتایی که اشتباه رفتمم یک چیزی یاد گرفتم...اوه خدای من چقدر وراجی کردم...در آخر بگم باید خودت تجربه اش کنی تا بفهمی هنوز خیلی راه داری و....وای خدا تاصبح ول کنن هم حرف میزنم تو این زمینه گفتنی های زیادی دارم...امیدوارم تو هم از زیاد حرف زدن ذوق زده بشی وسرت درد نیومده باشه XDچون جای خالی یک همچین آدمی که مثل خودم از حرف زدن زیاد لذت ببره توی بیان احساس میشه>-<

 

درکل دوست مجازی هم مثل دنیای بیرون خودمونه وفراز وفرود های خودش رو داره آدم مناسب و نامناسب همه جا هس فقط مناسب کمهXD

البته باید اعتراف کنم بیان حسابش برای من جدا از مجازیه وبرعکس شبکه های مجازی و غیره غیره که حس بدی داره حس خوبی بهم میده وتو یکی از اون افراد توی بیان هستی که از آشنایی باهاش لذت میبرم"^"

میدونم میدونم زیادی دارم طولانیش میکنم وحرف میزنم ولی دلم نمیاد اینو نگم...این عقده ی منه :باید بپذیریم که یک جایی مسیرهامون از یه سریا جدا میشه ومن امیدوارم تا جایی که میشه با یه سریا مسیر بیشتری رو طی بکنم و بیشتر باهاشون هم قدم باشم ولی فقط یه تعداد اندکی هستن که مطمئنی تا ابد باهات هم مسیرن:")

 

+این هم سخنرانی من در باب دوستی 😂😂باور کن از نطق زیاد خوشم نمیاد ولی حرفای خوبی بودن

27 August 21
پاسخ
الله اکبر این همه جلال! 
این چقدر بلنده>.< *نگاه ذوق زده*

زیاد چیز خاصی ندارم که در مورد دوستی بگم و خب زیاد هم تجربه توی این بخش ندارمXD
اما یجورایی از اعتماد کردن میترسمT-T 
بخش دوستی بخشی نیست که بتونم در موردش زیاد حرف بزنم و الان واقعا نمیدونم که چی باید بگم *نگاه خجالت زده*

منم توانایی اینو دارم که از صبح تا شب بی وقفه حرف بزنمXD
تو یکی از اون موجودات خاصی که میتونم بزارم روی یه صندلی بشینی و تا ابد باهات حرف بزنم^^ 

بخش اخر حرفات....اونا خیلی قشنگ بودند^^ 
براش نقشه های شومی دارم *لبخند شیطانی*

+درسته^^ حرفات اینقدر قشنگ بودند که منو به فکر نقشه های شومی بندازه> <
+الان میتونی بفهمی که من چند بار بخش اخر حرفات رو خوندم و اینکه از نقشه های شومم خبر داری؟ T-T
+ فکر کنم از تایپ کردن خسته شده بودی، چون فقط جواب بخش اول پیام قبلی رو دادیXD خسته نباشی^^


28 August 21

نههههه نوشی، این چه حرفیه من از حرف زدن خسته نمیشم جدی میگم فکر کنم تو هم بدونی؟XD "^"

فقط الان اومدیم مسافرت ومن نت تو دست وبالم نیست الانم دزدکی اومدمXD

هر وقت بتونم بازم میام وهمه ی جواب های ناگفته ی توی ذهنم رو میگم واینجا رو میترکونم...میتونی منتظرم بمونی؟XD><

+سعی میکنم زیاد منتظرت نگذارم

^^

30 August 21
پاسخ
از تایپ کردن هم خسته نمیشی؟ XD *نگاهی خندان* *چطور نگاه میتونه خندان باشه؟*
تو این کرونا رفتید مسافرت؟ ^.^ کار بدی کردیاXD باید بری تو اتاقت و به کارای بدت فکر کنی *امروز شارژم پرهXD*
مطمئنا منتظرت میمونم^^ این قالب هم از ترکیدن خوشش میادXD
+سفر خوبی رو برات ارزو میکنم *لبخندی که لبخند است*

31 August 21

خب یوهاهاها الان یک جایی مهمونم که نت دارنXD...دیدی گفتم زیاد منتظرت نمی گذارم><

خب حالا بریم سرکارمون از کجا مونده بودیم^^ :

منم امیدوارم...امیدوارم بتونیم تاثیرات کرونا رو مهار کنیم واز وقت مون خوب استفاده کنیم...البته من خودم تا قبل عید اصلا خوب از وقت استفاده نمیکردم ولی الان بیشتر کتاب میخونم"^"

ساعت چند بیدار میشی؟۸ که خیلی خوبه منم همیشه بیدار نمیشم برای طلوع گاهی استثنا عن ولی بین خودمونه غروب رو بیشتر دوست دارم>_<

عه پس تیزهوشانیی تو هم me to،راستش اسمش تیزهوشانه وگرنه نظام آموزشی کلا تو ایران داغونه...هرچند علارغم همه اینا من از دوران مدرسه ام لذت بردم وبرام مکان دوست داشتنی بود و به موقع وبدون دلتنگی هم پشت سرش گذاشتمXD

پس من بیرون نرفتم به بهشت رفتم:") ...اوه حالا که فکر میکنم من زیاد به بهشت سر میزنم><

من تقریبا ۱۰ بار رفتم بیرون تو این دو ماه بیشترشم با دوست صمیمیم ...آه چقدر دلم براش تنگ شده^~^(از وقتی کرونا شدید تر شده همو ندیدیم)

اوه میسیی^.^ همه ی سعی مو میکنم و کم نمیارم فایتینگ!اووو پس که اینطور میخوای طراح بشی؟اوممم ...دارم تصورت میکنم یک دختر با موهای تا روی شونه وپشمکی که طراحه مطبمه>-<(البته هنوز این مطب ناموجودهXD)

+خب من یک ایده دیگه دارم چطوره خودت یک وب بزنی وبعد رمزشو بهم بدی تا من یکی یکی قالب هایی که درست کردی رو انتخاب کنم وببینم؟(البته نمی دونم کدومش برات سخت تره که خودت انتخاب کنی یا این مراحل رو طی کنیXD)

+😂😂😂کیوت ...فقط اون بخش لبخندی که لبخند نیست*کیوتی*

31 August 21
پاسخ
تو به قول هات عمل میکنی^.^ این یه ویژگی خوبه که مطمئن نیستم که داشته باشمشXD
 تابستون من با ازمون های قلم‌چی گره خورد و هیییی احساس میکنم که از مجموع طول سال تحصیلی، ببشتر درس خوندم XD 
فکر کنم من از وقتم خوب استفاده کردم چون از روری که ازمون تیزهوشان دادم تا الان 10 بار ظرف شستمXD ( چه افتخاری هم میکنمXD)

من برای ساعت 8، موبایل روی حالت الارم میزارم اما ساعت 9 و نیم بلند میشمXD میتونی منو تصور کنی که ساعت 8 بلند میشم و زنگ رو قطع میکنم و با عبارت (دو دقیقه بعد بلند میشم) دوباره میخوابم و ساعت 9 بیدار میشمXD
اصلا دقت کردی گه غروب حتی کلمه‌ی زیباتری از طلوع داره؟ اما خب..‌من طلوع ماه هم دوست دارم^^ حتی بیشتر از غروب خورشیدXD 

ووییی اینجا همه تیزهوشان درس میخوند که^.^
من از نظام آموزشی و از این چیزا چیزی نمیدونم فقط میدونم که دلم برای دوست هام تنگ شدهT-T دوست هایی که توی مدرسه‌ای که پایه دوم تا چهارم رو اونجا بودم،بودند ...دلم برای کیانا تنگ شده‌‌‌‌.....برای ملینا....برای طهورا...دوست دارم که دوباره ببینمشون اما فکر نکنم که بشهT-T

دفعه بعد که رفتی به بهشت،ازشون بپرس که کتاب (پسری که میخواست رئیس جمهور بشه) رو دارند؟ من جلد دومش رو که اسمش ( پسری که رییس جمهور شد) رو توی همه‌ی کتاب فروشی ها و بهشت ها پیدا کردم اما جلد یکش رو پیدا نکردمT-T 
اگه پیداش کردی، فقط بگو: هییی نوشی نتونست اینو پیدا کنهههXD 

منم دلم برای خیلی ها تنگ شدهT-T خیلی ها که نمی‌دونم دوباره میتونم،ببینمشون یا نهT-T امان از دست این کرونا T-T

من خیچ ایده‌ای برای اینده‌ام ندارم اما فکر نکنم بخوام طراح بشمXD اما بازم در هر صورت مطبت طبق سلیقه‌ی پشمکی من چیده میشه^.^ 
سارا با چشم هایی بسته از سالن انتظار و اتاق منشی عبور میکنه و با ترس وارد اتاق خودش میشه،چشم هاش رو باز میکنه و اروم سرش رو بالا میاره...تا شماره سه میشماره و یهو شروع به رپ کردن میکنه: اییییی نوشمکییی....خدا بگم چیکارت کنه....مهد کودک برام درست کردی؟ اویییی کاغذ دیواری پارچه‌ای پشمکیی؟ عروسک های بیبی BT21؟ این دنیا دیگه جای من نیستتتتت!!! یه جای ارامبخش میخواستم که توش قهوه و چایی و شکلات تلخ سرو بشه و مراجعه کننده احساس ارامش کنه...نههههههه یه اتاق صورتی و ابی کم رنگ که RJ و KOYA توی هر نقطه از اون به چشم بیاد=| 
و اون جاست که من سر میرسم و با شک میگم:
اونیییی ساراااااا.....اینجا رو من برای خودم اجاره کردم....ساختمان رو به رویی طبقه‌ی سومش برای توعه 
و اونجا از خنده غش میکنیمXD
+این بحث قالب ها داره منو نابود میکنهT-T
+*لبخندی که دوست داره لبخند باشهXD*

1 September 21

بیان واقعا با این کاراش اشک چشمو درمیارهTT 

ولی باید بدونی که یه سری پیام درانتظارته البته ممکنه یکمی طول بکشه^~^

4 September 21
پاسخ
دوباره کامنتت رو ارسال نکرد؟T-T
من دیگه به بیان اجازه‌ی استفاده از وسایل پشمکی رو نمیدمT-T
ووییی واقعا حال داد وقتی اومدم تو پنل و دیدم که پنج تا نظر جدید هست^^ الان بیان خیلی خلوت شدهXD
اما ممکنه که جواب دادنم یکم طول بکشه،ببخشید> <
4 September 21

خب حالا دوباره از اول(یک نفس عمیق میکشه**)

سلام سلام

خوبی نوشی؟

نوچ من از تایپ کردن خسته نمیشم نه وقتی برای حرف زدن باشه^^(البته برای پست گذاشتن...##)

اهوم خودمم قبول دارم که کار بدی بوده ولی مسافرت تفریحی نیست که...اگه دست من بود میچسبیدم به اتاق عزیزم ولی دیگه مجبور شدم!~!

+اوه ممنونم

اشکالی نداره عوضش مطمئنم کلی زمینه دیگه هست که خوراکته^~^تو اینم میتونی بعدا تجربه به دست بیاری *نگاه خجالت زده ات چقدر کیوته*

اوه چه سعادتی ...صندلی صندلی کو کجاس این صندلی ؟> < بیا شروع کنیم موجود خاص شماره دو

اوه چه نقش های شومی ؟بگو تا خبر دار بشمT^T

 

4 September 21
پاسخ
آماده شدن برای تایپ*ژست تایپ گرفتن*نفس عمیق*منتظر صدای سوت داور موندن*صبر کردن*فهمیدن اینکه داوری نیست که سوت بزنه*خندیدن*یاداوری کاری که قرار بود انجام بده*سر تکون دادن*شروع به تایپ جواب کردن*XD*
سلاممممم^^
امممم...روحی یا جسمی؟ XD
داشتن یکی که بتونی باهاش تا ابد حرف بزنی، باارزشه💛 
از بودنت خوشحالم^^
خب این عیب نداره> < مجبور بودی♡ به فرشته ها میگم که دعوات نکندXD
+اوه خواهش میکنم^.^
خیلی ممنون...خیلی خیلی ممنون♡ *دوباره خجالت کشیدن*
صندلی قبل ورودت،شکست=( میدونستی به من میگن،مثلث برمودا پلاسXD یه ورژن اون‌ور تر از مثلث برموداXD
یکی از خراب کارترین ادم هایی هستم که میتونی تو زندگیت باهاشون حرف بزنیXD
نقشه های شومم رو که نمی تونم بگم*نگاه شیطانی*
اما خب فکر کنم به دلیل خلوت شدن بیان، دیگه نتونم اجراشون کنمT-T

5 September 21

واما پیام بعدیXD :

اومم خب من فقط سعی مو میکنم ...اما قول هایی نده که نتونی بهشون عمل کنی وبرات سخت باشه قول های کوچیک بهترن باور کن>_<من تو این زمینه هم تجربه دارم راستش یک ساله که تو این زمینه بهتر عمل میکنم^~^

+ولی اونقدرا هم خوب نیستم مثلا ببین من اون روز منتظرت نگذاشتم ولی الان حتما چند روزه که منتظری XD

اوه درس خوندن که خیلی خوبه اگه اینطوره پس واقعا مفید بوده من همسن های تو اصلا تابستونا درس نمی خوندم XD الانم اگه دانشجو بشم هیچوقت ترم تابستونه فکر نکنم بردارم"-"

ده بار...منم از این به بعد میشمرمYY

کاملا درک میکنم😂 من یک زمانی اصلا با الارم بیدار نمیشدم

پس ماه رو بیشتر دوست داری><

 

4 September 21
پاسخ
و اما جواب پیام بدیXD :
این جملات رو یادم میمونه^^ و اما فکر نکنم که من واقعا تو عمل کردن به قول هام خوب باشمT-T
تو توی تجربه داشتن، حداقل 50 تا پله از من بالاتریXD

+اما تو در اولین فرصتی که توانیش رو داشتی،اومدی=) این منو خیلی خوشحال میکنه> <

زیاد مطئن نیستم، چون من هیچ لذتی از این تابستون نبردمT-T
احتمالا منم وقتی یکم سنم بالاتر بره از درس خوندن خسته بشمXD باید یه فکری به حال خودم بکنمXD 
صبر کن...ترم تابستون دیگه چیه؟=/ استاد دانشگاه ها هم نیاز به استراحت دارندXD
راستی کنکور دادی یا باید سال 1401 کنکور بدی؟ >.<

چرا میخوای دفعات ظرف شستنت رو بشماری؟ XD

امروز ساعت 8:30 ساعت زنگ خورد و بعد من خاموشش کردم و ساعت 9 مامانم بیدار کرد و اما ساعت 10:15 از تخت بلند شدمT-T

درسته،ماه به نظرم جذاب تر و درخشنده تره^^
5 September 21

پس آرزو میکنم هر چه زودتر کرونا تموم بشه وامیدوارم دوباره ببینی شونT^T

میگم شاید اصلا به فارسی ترجمه نشده؟

 

خب تو کلی وقت داری تا ایده پیدا کنی><

من همین امسال تصمیم قطعی مو گرفتم وتا قبلش میتونم بگم رکورد دار انتخاب شغل آینده بودم*بچگیا میخواستم آشپز یانگوم بشم*T-T

سلیقه ی پشمکی^.^...باید اتاق خیلی بامزه ای باشه...رپ 😂😂این تیکه شو خیلی دوست داشتم ...یاد رپ کردن های جین افتادم که صورتش سرخ میشه

اونی سارا...اووو اولین باره اینطوری صدام میکنی>.<

4 September 21
پاسخ
ممنون^^ اما فکر نکنم که به این زودی ها تموم بشه XD

جلد اولش ترجمه نشده باشه؟...یعنی جلد دومش رو ترجمه کرده باشند اما جلد یکش رو ترجمه نکرده باشند؟
بیا بریم به قتل برسونیمشون=/ من الان جلد 2 رو خوندم اما جلد 1 رو پیدا نکردمT-T 
قلبم در اتش در حال سوختن استT-T

امیدورام مدرسه انشای (برای اینده چه هدفی دارید؟) رو ندهXD
اشپز پانگوم؟XD شغل خوبیه=) 
من الان میخوام مامور اطلاعات/جراح قلب/استاد دانشگاه/بازیگر و ... بشم 😂 > <

پشمک در پشمک^.^
باید برای طراحی مهدکودک و اتاق کودکان بیمارستان و شهربازی ها از من کمک بگیرندXD
رپ! احساس می کنم که بعضی ادم ها اگه عصبی بشند، می تونند قدرت رپ امینیم رو مثل رپ یه بچه،جلوه بدندXD

اوپس! ببخشید قبلش اجازه نگرفتم>.<
میتونم اینجوری صدات کنم؟ > <

5 September 21

+پس باید یک تصمیمی براش بگیری

+ :)

4 September 21
پاسخ
+دارم به این نتیجه که نیازی به تغییر قالب نیست،میرسمXD
+> <
5 September 21

اهومT-T # تحریم بیان #نه به بیان XD

XD اشکالی نداره عوضش من الان بیشتر هستم *چهارمین کتابیه که دارم پشت سر هم میخونم از کتاب خوندن خسته شدم مخصوصا که اینجا کار دیگه ای هم ندارم که بکنم بی وقفه کتاب خوندم"~" واسه ی همین نت خریدم که وسطش به مغزمم یک استراحت بکنم سوو زود زود سر میزنم^^ *

+چرا من حتی میام یک جمله کوتاه بگم بازم اینقدر طولانی میشه!

+مثلا اومده بودم فقط بگم با اشتیاق منتظرتم > < *برم بقیه کتاب مو بخونم تا اون موقع*

4 September 21
پاسخ
نمی خوای به بیان رحم داشته باشی؟ XD
خب اما شاید من کمتر باشم و دیر به کامنت ها جواب بدم....این چند وقته خسته به نظر میامXD باید یه فکری به حال خودم بکنم> <
واو^^ کتاب خوندن وقتی باد میوزه،خیلی لذت بخشه^^ به خصوص اونجا که باد میزنه و صفحه‌ی کتاب عوض میشه^.^
خوشحالم که نیمه دوم سال داره میاد=)
+از اونجایی که من الان اعتماد به سقف زیادی دارم،اینو اینجوری تعبیر میکنم که (من اینقدر دوست داشتنی و خوب هستم که همه دوست دارند با من حرف بزند و پیش من ناخودآگاه زیاد حرف میزنند) XD *وایییی....از خنده غش کردم🤣🤣*
+منم با اشتیاق منتظر رسیدن زمستون هستم^^ XD
*منم برم بقیه کامنت ها رو جواب بدم*

9 September 21

+سارایی که اجازه نمی دهد نظرات کمتر از پنج شود"^" یوهاهاها

4 September 21
پاسخ
+نوشیی که نمیتونه قسمت نظرات منتظر تایید رو خالی کنهXD یوهی‌هی‌هی> <
9 September 21

سلامی دوباره *-*

خوبی؟(جسمی)

خوبی؟(روحی)

باهات موافقم ...ابد رو نمی دونم ولی الان هستم ،اینجام وخوشحالم*لبخندی که یک لبخند دوست داشتنی وبامزه هس *💙

اوه ممنون بابت سفارشت به فرشته ها><

راستش شاید عجیب بنظر برسه اما از شنیدنش هیجان زده شدم چون خودمم خیلی دست وپاچلفتی تشریف دارم*~*

+بیا رو زمین بشینیم^^

خلوت شدن ...پس یک مدت نقشه ها رو نگه دار بعد اگه اجرایی نشد بهم بگو باشه؟*باشه کیوت خوانده شود*

5 September 21
پاسخ
سلامی متقابل^^
جسمم خوب به نظر میادXD
روحی...فقط یه کوچولو ناراحتم....یه کوچولو!
درسته...از یه‌جایی به بعد مسیر ها ازهم جدا میشه💔
خیلی وقته نیستی،این منو داره میترسونه!T-T *لبخند زدن به اون لبخند دوست داشتنی*
امیدوارم به حرفم گوش کنند^^
اصلا عجیب نیست!^^ منم از ملاقات با ادمایی مثل خودم هیجان زده میشمXD
+رفتم برای وب مبل خریدمXD امیدوارم خرابش نکنمXD
اگه اجرایی نشه، دیگه نقشه‌ی شیاطینی حساب نمیشه،پس تو اون حالت دیگه نقشه‌ای وجود نداره که بخوام بهت بگمشونT-T
13 September 21

سلام نوشی عزیزم^^

ببخشید که ترسوندمت ببخشید>~<

یک چند روز بود که یه سری درگیری ها داشتم وچون حل نمیشدن واقعا داشتم دیوونه میشدم ولی الان معجزه ها هنوزم اتفاق میفتن ومن سرحالم ودر خدمت تون:')...راستش همیشه میدونستم آدم انعطاف پذیری نیستم ولی الان دارم روش کار میکنم وسعی میکنم سازگار تر باشم با محیط هایی که تسلطی روش ندارم...امم فکر کنم اگه ریلکس تر رفتار کنیم حتی میتونیم روی همچین محیطی هم تسلط پیدا کنیم

+راستش صادقانه بگم پیامت رو دیدم که گفته بودی خسته ای وترسیدم که اگه پیام دیگه ای بهت بدم جواب ندی وسختت بشه واسه همین فکر کردم تا زمانی که پیام های قبلی رو جواب ندادی پیام دیگه ای ندمXD >_<

ولی امروز داشتم میومدم پیام بدم چون هر دومون به کمی سرحال شدن نیاز داریم:)*که دیدم تو هم جواب پیام ها رو دادی*

میخواستم بگم که:اشکالی نداره که گاهی کم بیایم یا زیاد..‌اشکالی نداره اگه گاهی خسته باشیم وحتی اگه این خستگی مدت زیادی طول بکشه بازم هیچ اشکالی نداره...حتی اشکالی نداره که یک کوچولو ناراحت باشیم یا زیادتر...فقط میخوام بدونی که اگه دلت خواست بیای بیان وبا یکی حرف بزنی من هستم وامیدوارم باهام احساس راحتی بکنی چون من باهات راحتم^~^

+سارایی که بازم یه پیام طولانی تایپ کرده**

+قالب جدید وب مبارکککککک(بلی من دیدمش) حس میکردم تو یک کهکشانم^^

+اینکه باهم دیگه آن بشیم داره به یکی از آرزوهام تبدیل میشه

+اشکالی نداره اگه من به حرف زدن توی اینجا ادامه بدم؟

14 September 21
پاسخ
سلام اونی سارا^^
+با تمام صداقت میخوام بگم که وقتی جمله‌ی (سلام نوشی عزیزم) رو خوندم،یاد شخصیت های داستانی/انیمه‌ای/انیمیشنی افتادم که برای دوستشون نامه مینوشتند و واقعا حس خوبی داشت^^
خوشحالم که الان مشکلات و درگیری ها حل شده و میتونی سرحال باشی^^
یجورایی مطمئن هستم که اگه تو مشکلات ریلکس و اروم باشیم،همه‌چی خودش حل میشه^^ *اصلا فکر کنی که تو مشکلات، من خیلی ریلکس هستما*-* من بعضی اوقات انچنان جوری مضطرب میشم که اون مشکله ار ترس پا میشه میرهXD*
+اون خستگی یه خستگی زودگذر بود که خودش پا شد،رفتXD 
این بار همه نظرات رو جواب میدم و باهم تاییدشون میکنم^^
اونیییی ساراT-T
احساسی شدم رفت*-* 
اصلا میدونی،بعضی اوقات نمیشه در جواب بعضی حرف ها چیزی گفت و فقط باید در جوابشون بری تو بقل طرف^^
اما از اونجایی الان کرونا هست و بقل کردنی در کار نیست،باید سعی کنی جواب بدیشونXD
ممنون💛ممنون از اینکه هستی💙 به‌نظرم واقعا نیاز داشتم که یکی بعد از اتفاق دیروز چنین حرف هایی رو بهم بزنه💛خیلی ممنون💙💛
+ترکیب رنگ ابی💙و زرد💛 خیلی قشنگ میشه^^
+با تشکر از سارایی که اونقدر برام ارزش قائله که وقت و انرژی میزاره و برام پیام های طولانی مینویسه💝
+اون قالب کهکشانیه‌،نیاز داشت که بازم ادیت بشه#-# فونتش رو دوست نداشتمT-T 
اما خوشحالم که دوستش داشتی^^
+ان شدن توی یه زمان باهات،خیلی وقته تو لیست فانتزی هام رفته^^
+°-° دیگه این سوال رو نپرس °-°  الان واقعا اتتظار داشتی مثلا چی بگم؟ °-° 
16 September 21

+خیلی خب فرض رو بر این میگذارم که جوابت به سوال آخرم بلی میباشد وادامه میدم(* . *)

+😂😂واییی ...اون مبله واقعا نمکی بود

+بهت گفته بودم عینکیم؟؟یهو یاد کور بودنم افتادم**

خب خب کجا بودیم کلی حرف دارم که بزنم ...اول از همه که نه بابا اونطوریا هم نیس(در رابطه با تجربه)...همین که میام فکر کنم یکم پخته تر شدم یه چیزی میشه که میفهمم عه نه بابا هنوز خیلی خامم اما یک قسمت هایی هم خوب جا افتادن^_~

بلی بنده کنکور دادم (نیمه اولی میباشم)و الانم ریلکس منتظر نتایجم وخب از درس خبری نبوده*بزار یک راز کوچولو بهت بگم این اولین تابستون عمرمه که واقعا ازش لذت بردم یه لذت واقعی...پس چیزی رو از دست ندادی وهنوز خیلی فرصت داری مثلا میتونی از همین لحظه ای که این پیام رو میخونی شروع کنی:') *چال گونه ندارم ولی تو یک لبخند شیرین با چال گونه تصور کن^-^*مشخصه که کراش هام چال گونه دارن نه؟!*

 

14 September 21
پاسخ
+قول بده دیگه اون سوال رو نپرسی°-° میپرسه که بازم حرف بزنم یا نه....باید قشنگ چک کنم ببینم چی باعث شده،چنین سوالی تو مخش بیاد و بعد اون عامل رو پاکش کنم°-°
+نمکی؟ خب اره...میدونم یجورایی عجیب بود°-° مطمئنم که یه مبل از نوع  سلطنتی به درد این وب نمیخوره^^
پس اون مبل رو میدیم خیریه (گفتم توی این دنیای مجازی که تواناییش رو داریم،یکم مهربون باشیم و به خیریه ها کمک کنیم^^) و بجاش از این کاناپه استفاده میکنیم^^ تازه میتونیم روش از این بالشت ها و از این بالشت ها هم بزاریم>.<
+قشنگ معلومه که انچنان جوری رفتم دنبال بالشت که انگار واقعا قراره بخریمشون؟> <
+تاحالا نگفته بودی اما به نظرم تو شانس زیادی داری^^ نصف اعتماد به نفس من به عینک افتابیم ربط دارهXD و نصف دیگه‌اش به ساعتمXD بدون این دوتا،احساس زشت بودن میکنم*-*
میخواستم بگم که میتونم بزارمت تو فر که قشنگ بپزی اما به این نتیجه رسیدم که به علت پیش از حد خرابکار بودنم،هم تورو میسوزونم و هم فر رو خراب می کنم#-# 
خوشحالم که نتیجه‌ی تلاش هات،این ریلکس بودن و این ارامش خاطره> <
خیلی خوشحالم که کنکور دادی و نتیجه‌ی خوبی گرفتی^^ بیشتر از اونی خوشحالم که بتونم خوشحالیم رو با کلمات تایپ کنمXD
 یاح یاح! من رازدار خوبی هستم^^ 
امیدوارم که همیشه از تابستون هات لذت ببری^^
خب نمیدونم که از چند روز باقی‌مونده چجوری میشه لذت بردT-T اما تمام تلاشم رو میکنم^^ 
راستی میخواستم بگم که تو روانپزشک خیلی خوبی میشی^^ *اصلا یاداوری نکن که اینو بارها گفتم#-# XD *
توهم میتونی تصور کنی که محکم پریدم تو بقلت^^ *مشخص که هست،اما من خودمو میرنم به اون راه و جوری رفتار میکنم که مثلا مشخص نیستXD*

16 September 21

چرا فکر میکنی از درس خسته میشی‌؟...منو که کرونا خسته کرد قبلش مشکلی نداشتمXD

+چون بنظرم کم ظرف میشورمXD

+من از وقتی خونه نیستم برنامه خوابم از تعادل خارج شده وخیلی دیر بیدار میشم منم باید یه فکری به حالش بکنم...بیا هردو فکر کنیم من روی خوابم کار میکنم وتو سعی کن حتی شده روزی نیم ساعت کارایی رو بکنی که ازشون لذت میبری

+راستی از چه کارایی لذت میبری؟

+حس میکنم این بخش از وبت رو خیلی ترکوندم وباید برم سراغ بخش های دیگهXD ><

14 September 21
پاسخ
چون همه دارند منو از درس خوندن توی مدرسه تیزهوشان،میترسونن@-@
کرونا رو چرا باید ادم خسته کنه؟°-°
اینکه نیازی نیست ساعت 7 صبح بریم مدرسه،لذت‌بخش نیست؟XD
راستش رو بخوای من تو کرونا تنبل شدما،وگرنه قبلا خیلی اکتیو بودم^^ * اره جون عمه‌ای که ندارمXD*
 *اگه دو روز دیگه اومدم گفتم:از کرونا خسته شدم،لطفا هیچ اشاره‌ای به امروز نکن^^*
+کم ظرف شستن،بهتر از هرگز نشستن است^^
+امیدوارم برنامه‌ی خوابت درست بشم،توی این مدتی که باهم حرف زدیم و باهم اشنا شدیم،چند بار صبح زود  بیدار شدم و موقع طلوع دنبال خورشید گشتم؛اما خورشیدم رو پیدا نکردمXD 
پنجره‌های خونمون شمالی جنوبی هستند و ساختمون ها نمی زارند،شرق و غرب معلوم بشه،اما رنگ اسمون موقع غروب و طلوع خیلی قشنگه^^
سعی ام رو میکنم اما قبلش بگو از چکاری لذت میبرم؟°-°
+سوال خوبیه...و لطفا جوابش رو هم بگوXD
+این بخش از وبم،سنگین شدهXD یه وقت ریزش نکنه؟°-° 


16 September 21

میگم نوشی توی نت بزن شاید پی دی افش رو پیدا کنی چون من خودم تجربه کردم که یک کتابی نسخه چاپیش پیدا نمیشه ولی پی دی افش هس

اوه اره یا انشای تابستان خود رو چگونه گذارندید😂

+اوپس!نباید این سوال بی جواب بمونه...البته که میتونی^^

+با امید اینکه کامنت ها خسته ترت نکنه

14 September 21
پاسخ
امروز مسیخوام برم بیرون و امیدورام بتونم پیداش کنم > <
خدایا اگه امسال از این انشا ها ندن، قول میدم، اول وقت نماز بخونم#-#
+مطمئن نیستم@-@ 
چون یه کامنتی هست که میترسم بهش جواب بدم > <
+قرار سرحال باشیم! و من الان بخاطر تو سرحال هستم^^

16 September 21

خیلی خوب اوهایوگوزایماس^^ *فکر کنم انیمه دوست داری راستش منم دوست دارم، باید بیشتر راجبش حرف بزنیم یوهاهاها*(این قسمت ژاپنی رو هم از بردارم کمک گرفتم امیدوارم درست باشه ایحXD)

راستش حالا که گفتی یاد این افتادم ...بابا لنگ دراز عزیزم"-" *من بعد دیدن انیمه اش یک مدت جوگیر شده بودم ونامه هایی تحت عنوان اوجی ساما مینوشتم😂

#جوگیر نباشیم،کتاب شم میخوام بخونم*

 

^^کیوووت

+خوشحالم که خودش رفته وقتی سرحالی ...یعنی من دوست دارم که سرحال باشی ><

اوه ممنون بابت تائید^^

یاااا دختر تو چرا هر دفعه بخشی از حرفای منو پررنگ میکنی فونتش رو(^~^)*لپ های سرخخخ*

اصلا میدونی تو جز معدود آدمایی هستی که موقع حرف زدن باهاش اکلیلی میشم*اکلیل اکلیل اکلیل*

ای کرونای بد*-*

نمیدونم دیروز چه اتفاقی افتاده اما دلم میخواد بگم فایتینگ نوشیی شی!برو جلوو فایتینگگگگ!💙💛

+منم متشکرم ،ولی همش به خاطر اینه که اگه وایب مثبتی میدم درواقع متقابله وهمین حس رو از تو هم میگیرم، طولانی مینویسم چون ارزشش رو داره:)

+اهوم دوست داشتنی بود خب^^

+قسم میخورم به این فانتزی جامه ی عمل بپوشنم*توی اجرایی کردن فانتزی ها بد نیستم به لیستم اضافه شد"^" *

اوه اومو این دفعه دیگه تومار نوشتم امم موفق باشی توی جواب دادن بهش!

+باوشه دیگه نمی پرسم°^°

17 September 21
پاسخ
اوهایو!
یه راز نسبتا کوچولو میخوام بگم:من زیاد فیلم یا سریال نگاه نمیکنمT-T اما باید بگم که  تمام تلاش هام برای دیدن انیمه نافرجام مونده°-° هر وقت از کاور یه انیمه‌ای خوشم میاد و میخوام ببینمش،چشمش به خلاصه‌ی یه فیلم دیگه میخوره و با چشمانی اکلیلی،انیمه رو فراموش میکنمXD 
اما خب تمامی اوتاکو ها از علاقه‌ی نویسندگان انیمه ها به شکنجه‌ی روح بیننده ها،حرف میزدند°-° یه وقت انیمه دیدن خطرناک نباشه؟> <
(یوهاهاها! اوهایو،ورژن دوستانه‌ی این عبارت بلندی هست که گفتی^.^ هردوشون به معنی صبح بخیر هستند اما اوهایو دوستانه ترهXD) *#با-گوگل-کسی-تنها-نیستXD*
اونی سارای عزیزم^^ قشنگ تره یا بابا لنگ دراز قشنگم؟ #-#
میگما زشت نیود که به طرف میگفت لنگ دراز؟°-° XD
مثلا سارای لنگ دراز عزیزم^^ XD
*دادن نوبل جوگیر کردن مردم به نویسنده‌ی بابا لنگ دراز*
حرف از کتاب شد،میخوام به یه جایی دعوتت کنم^^
روی این دکمه‌ی نقره‌ای رنگ و قشنگ کلیک کن تا در میان بعد زمان و مکان جا به جا و وارد وب دیگری بشی^^ *بهتره اول کامنتی که داری مینویسی،رو ارسال کنی و بعد بزنی‌ روش که کامنتت رو بیان نخورهXD *

+اوههههه *خجالت کشیدن* خیلی ممنون^^ و منم از سرحال بودن تو خوشحال میشم>.<
خواهش میکنم> <

چون خیلی باحال میشهXD یاح یاح یاح! 
اما واقعا حرف های باحالی،میزنی*-*
باید فونتشون رو بزرگ کنم تا همه اونارو ببینند^^

اونی سارا،پس توعم اکلیلی میشی؟> <
خب اعتراف میکنم که منم با دیدن کامنت های تو اکلیلی میشم^^ 
خوشحالم زنده‌ای و خوشحالم که باهات اشنا شدم^^

اتفاقی که اون روز افتاد،کاری کرد که جلوی خانواده‌ام گریه کنم؛اونا درک نمیکنند....من واقعا ترسیده بودم اما اهمیت نمی دادند...هییی ولش کن^^ بیا انرژی منفی منتشر نکنیمXD 
اما ممنون بخاطر انرژی مثبتی که میدی^^ 💛💙
+اوهههه...اکلیلی شدم>.<
خوشحالم گه وایب مثبت میدم^^ و خوشحالم گه وایب مثبت میدی XD 
خوشحالم که تونستم کاری کنم که ارزشش رو داشته باشه و خوشحالم که هستی^^
+اینقدر قالب های منو خجالت زده نکنT-T 
قول میدم سعی کنم زود ادیتش کنم^^
+قسم نخور...شکلات فندقی بخور^^ 
*مطمئنم که با کمی تلاش میتونیم،بهش جامه‌ی عمل بپوشونیم^^*
با اینکه کامنت بلندی بود اما تو جواب دادن بهش اصلا خسته نشدم و اینو مدیون تو هستم>.<
+ممنون اونی^^
بریم برای جواب دادن به کامنت بعدی^^
21 September 21

عرررر زدم رو لینک تا کاناپه رو ببینم وپیامم پاک شد هققققق ولی کاناپه ی شیکیه¡~¡

17 September 21
پاسخ
دست بیان درد نکنه#-# 
فکر کنم باهات مشکل داشته باشه@-@
خب حالا چجوری به قتل برسونشون؟^^
21 September 21

تازه بالشا از خود کاناپه هم کیوت تره^_^

نفس عمیق وتکرار پیام*سعی میکنم زودی تایپ کنم برسم به اونجا که مونده بودم*

+قول میوم قول زنونه°-° >•< (فکر کنم تو همین الانشم اون عامل رو پاک کردی) راستی موقع خوندن این تیکه یک خنده ی ریز و تو دل برو کردم از اون خنده های دوست داشتنی وبقیه پرسیدن به چی میخندی؟ 

من:پیام یک دوست:')

*یک آهنگ با ریتم تند میگذارم تا تند تر تایپ کنم ...راک،رپ...*

+به درد خندوندن سارا اونی که خورد^^

+😂😂لبخند لثه ای:) *درسته چال ندارم ولی لبخندم لثه ای میباشد مخصوصا وقتی یک لبخند بزرگ میزنم*

راستش این ریلکسی ربطی به کنکور واینا نداره فقط امسال سال خوبیه حس خوبی دارم وخیلی چیزا ...اما دوست ندارم موعظه کنم واینا سوو امیدوارم حرفام تا حالا موعظه گونه نبوده باشه°-°

آییی آیگووو کومائو XD ^^

نمی خوام از این حرفای کلیشه ای بزنم که هیچوقت دیر نیست واینا ولی منظور من این چند روز نبود منظورم این چند روز ،پاییز و زمستون پیش رو وبهار وتابستون آینده و...عه*^*فایتینگ!

+اومم خب باید بگم که من اوایل بابت عینکی شدن اصلا اعتماد به نفس نداشتم مخصوصا که همه میپرسیدن عه عینکی شدی ؟هعی خدا لعنت بر شیطون...حالا بگذریم الان دیگه عادت کردم بهش وخیلیل میگن بهم میاد ولی بدون عینک جایی رو نمیبینم وخب از ظاهر که بگذریم یه سری اذیت ها داره پس به خاطر هر دوش میخوام در آینده لیزر کنمXD

+یک دلگرمی به سارا ونوشی:اعتماد به نفس داشته باشین دخترا!

#-# بازم ممنون هوفف امیدوارم

^^اوکی(کاش می تونستم با صدا لحن رو برات پخش کنم اینطوری بخون او،کی یک مکث کوچول داره) *میسیی،یاد چال ها وکراش هام افتادم چانی ونامی هققق ،جدیدا خیلی فن گرلی میکنم #ذوق زده *

من بغل دوست دارم،یک شب بخیر بغلی:)🌌🌠

 

 

17 September 21
پاسخ
نیاز به یکی دارم که برام از اون عروسک ها بخره > <
قول زنونه‌ات رو ثبت میکنم*-* XD
(پاکش نکردم^^ در اصل شکوندمش^^)
چرا من نتونستم خنده‌ی ریز و تو دل بروی تورو ببینم؟T-T 
به پیام یک دوست؟XD 
خیلی باحال گفتی^^
*منم الان  یه اهنگ رپ پلی میکنم*
+سارا اونی...خیلی این عبارت رو دوست دارم>.< سارااااا اونیییی^^
+اوخیییی> < منم لبخند لثه‌ای یا یه لبخند چال دار میخوامT-T
اما به‌نظرم من امسال زیاد سال خوبی نبودT-T
رانش زمین توی چین،فعال شدن یه آتشفشان،اتیش‌سوزی های بزرگ تو نقاط مختلف زمین،تعداد افرادی که به خاطر گرما از دستشون دادیم،سیل اروپا و مهم‌تر از همه دردی که مبتلایان کرونا میکشند و تعداد افرادی که به خاطر کرونا مردند....این سال تا حالا وحشتناک بوده....
من میتونم ساعت ها بخاطر این درد ها گریه کنم....چند تا بچه یتیم شدند؟ چند خانواده از هم پاشید؟ چند نفر بی خانمان شدند؟ 💔

کومائو یعنی چی؟#-# 
اینبار گوگل همراهی نکرد که معنیش رو بفهممXD

من همیشه از نیمه‌ی دوم سال لذت میبرم^^ 
اما لذت بردن از تابستون و بهار رو نمیدونمT-T

خب من تاحالا جای تو نبودم و نمیدونم چه احساسی داره،پس بهتره چیزی نگم که داغ دلت تازه نشه^^

+عینک و ساعت منو بدید و کنارش یه ماسک معمولی هم بدید،من براتون میشم با اعتماد به نفس ترین ادم خاورمیانهXD
+ساعتم رو بدجوری دوست دارمXD  هدیه قبولی یکی از المپیاد هایی هست که دادم>.<

همین الان با لحن های مختلف اوکی گفتن رو تست کردمXD  
*مامان منم چال گونه داره اما من ندارمT-T منم دلم میخواد>.<*

یک عصر بخیر بخلی از طرف من به تو^^


21 September 21

با عرض پوزش نمیدونم کی گفته اما هر کی گفته بی جا گفته**اصلا هم اینطوریا نیس که میگن همون درسیه که همه میخونن فقط بچه های تیزهوشان اکثرا دوست دارن بیشتر بخونن چیزی برای ترسیدن نیست هر چیزی امتیازات و نکات مثبت ومنفی خودش رو داره ^^

امم نه راستش لذت بخش نبودXD

*کیوت>-< *

+اینم حرفیه😂

+اوه خدای من ،این حرفت یه جورایی خیلی برام ارزش داشت"^" اهوم موافقم به شکل توصیف ناپذیری قشنگه

اوم نمیدونی؟خب اشکالی نداره میتونیم باهم جوابش رو کشف کنیم بیا از امتحان کردن یک سری چیزا شروع کنیم:)

رقصیدن چطوره؟من خیلی دوسش دارم اما الان حس میکنم پیر شدم چون فعالیت های کم تحرک رو ترجیح میدم😂XD

نقاشی چی؟ من این تابستون شروع کردمش...عکاسی هم هست البته خودم نمیکنم...

+نمی دونم°~°

19 September 21
پاسخ
بلی بلیXD
میدونی یه چیزی برام عجیبه....بیشتر کسایی که بهم گفتن مدرسه تیرهوشان نرو،خودشون مدرسه تیرهوشان درس نخوندن°-° XD
اما بعضی افرادی که تیزهوشان رفتند،هم گفتند که نرم بهتره@-@ 
اما خب مامانم میگه که برم و به فکر نرفتن نباشم XD
اگه اونی سارا میگه،چیزی برای ترسیون نیست،پس حتما نیست^^
درسته،همه چیز یه وجه‌ی سیاه و یه وجه‌ی سفید داره که ترکیب سفید و سیاه،نقره‌ای اما اگه سیاهش بیشتر از سفید باشه،میشه خاکستری و اگه سفید بیشتر از سیاه باشه،میشه نقره‌ای درخشان!
*اما توی یکی از داستان هایی که نویسنده‌اش مغزم بوده و خیلی دوسش دارم،دو شخصیت اصلی، یکی‌شون سیاه و یکی دیگه سفید بوده اما بقیه نقره‌ای یا خاکستری بودند و داستان نحوه‌ی آشنایی این دو تا و اینکه این دو نفر تنها کسایی هستند که میتونند همو درک کنند،نشون میدهXD*
هییییی....کرونا تو با ما چه کردی؟ XD کرونا یه ویروس به رنگ خاکستری فوق تیره هست°-° 
*خجالت کشیدن>.<*
+امروز هم ظرف شستم اما وسطش مامانم اومد و نحوه‌ی صحیح ظرف شستن رو دوباره بهم گفتXD
+*خجالت کشیدن>.<* خب به‌نظرم هر دومون زیباییش رو درک میکنیم و نیازینیست با کلمات بیانش کنیم^^
امتحان کردن چند تا چیز باهم؟ اونیییی! خیلی ذوق‌زده شدم^^
بریم شروع کنیم!
برقصم؟*-* فکر نکنم رقصیدن به من بیاد....خب...نمیدونم! تا حالا امتحانش نکردم@-@
پیر نشدی! مبتلا به بیماری کم تحرکی فوق حاد شدی^^ 
درمانش راحت نیست؛اما ممکن هستXD
نقاشییییییییییی؟ اگه نقاشیم خراب بشه، ناراحت میشم°-° و بعد ممکنه عصبی بشم °-° اما دوباره امتحانش میکنم! ^^
عکاسی؟ این به نظرم باحال باشه اما نیاز به یه دوربین خوب داره...امادو سه بار امتحانش کردم^^ عکس های خوبی نشد اما خودم دوسشون دارم> <
+چی رو نمیدونی؟ >.<
22 September 21

امیدوارم امیدوارم> <

😂

+اوه چرا مطمئن نیستی؟#.#

کدوم کامنت؟و چرااا‌؟

من فقط دارم به سوالت راجب اونی صدا کردن اشاره میکنم*~*

+خوشحالم:)

19 September 21
پاسخ
خب اون روز که رفتیم بیرون،اتفاق های عجیبی افتاد که نتونستم دنبال کتاب برمT-T
+اوپس! اشتباه متوجه شدمXD
خب بیا اون کامنته رو بیخیال بشیم که زیاد ضایع نشهXD
خب پس....نیازه که الان داد بزنم و بگم : اونیییییی ساراااااااا
اینکه داد بزنمش،حس خوبی داشت > <
+خوشحال بمون^^
22 September 21

فردا باید منتظر کلی تومار باشی یاح یاح یاحXD

 

:)

23 September 21
پاسخ
یاااا یه چیز جالبببببب>.<
این کامنت تو ساعت 02:02 شب ارسال شده> < یعنی یه ساعت رند^^
منتظر می‌مونم^^


23 September 21

سلاممم!

 

XD

خب راستش برای منی که از این شکنجه لذت میبرمم شکنجه محسوب میشه؟!*-*بزار منم یک راز نسبتا کوچولو رو کنم...من عاشقققققق هرچیزی هستم که دیدنش منو به گریه بندازه(یعنی دیوونه ام؟؟*~*) میدونی بنظرم چیزی ارزش دیدن داره که احساساتت رو تحت تاثیر قرار بده چیزی که باعث خنده گریه یا هیجانت بشه واز بین اینا خب بنظرم گریه حس عمیق تریه وبیشتر درگیرت میکنه و تا مدت ها وقتی اسم اون انیمه یا فیلم وسریال میاد یک حسی درونت هست رده بندی سریال ها فیلم ها وانیمه ی مورد علاقه ام هم به ترتیب گریه خنده وهیجانه...اوم آره من بعد دیدن هر چیزی که بعدش مثل چی گریه میکنم خوشحال میشم که دیدمش><

ولی فکر نکنم خطرناک باشهT^T😅

اوپس...خدایااا من شب پیام دادم والان فهمیدم که گفتم صبح بخیر😂😂میتونی یک صبح بخیر پیش پیش درنظر بگیریش(امیدوارم صبح خونده باشیشXD)

=))

اومم فکر نکنم چون واقعا لنگ هاش دراز بود دیگه*^*

چرا که نه چون منم واقعا لنگ هام درازهY^Y😂

 

*اوکی یااا انقدرام خنگ نیستم بیان خنگه😂 تو هم دیگه به روم نیار😂...ممنون بابت توصیه ات ایندفعه حواسم بود ^^*

اوه پس بیان تی وی که میگن اینجاس...اتفاقا راجبش شنیده بودم میخواستم ببینم کجاس چیه ولی تنبلیم میشد برم بگردم...پس ممنون^^ ولی میگما تو شرکت کردی؟مصاحبه اش چه جوریاس؟

 

باحال؟...اووم باعث میشی نتونم جلوی خنده مو بگیرم^~^

عا...مگه قرار بود مرده باشم؟XD😂 منم خوشحالم خوشحالم که زنده ام جدی میگم!:)

 

نوشی ما گاهی احساست مثبت وگاهی منفی داریم گاهی خوبیم وگاهی بد ومیخوام بدونی که حرف زدن راجب احساسات مون فارغ از خوب وبد انرژی منفی منتشر نمیکنه چون احساسات مون ارزشمند تر از این حرفاس ...بنظرم چیزی که میتونه انرژی منفی منتشر کنه نق نق کردن وغر زدنه که حتی گاهی به اونم نیاز داریم :)

گریه کردن...واقعا اشکالی نداره که گریه کنیم! شاید بنظرت مسخره بیاد اما حتی منم با این سن گاهی اشکم جلوی جمع درمیاد مثلا همین چند هفته پیش خالم سرم داد زد وحرفای بدی بهم گفت فقط چون بزرگترن طوری رفتار میکنن که انگار امتیاز اینو دارن که هر جور میخوان باهامون رفتار کنن ...و خب آخرش بزرگترن! این منو اذیت کرد و من پیش یک آشنا گریه ام گرفت بعدش...من سعی کردم مخفیش کنم با ماسک صورتم رو پوشندم وموهام رو ریختم روی چشمم ولی مطمئنم که فهمید!میدونم چه حسی داره حس اینکه غرورت خدشه دار میشه اگه گریه تو ببینن, مخصوصا وقتی تو اشتباهی نکردی ونباید گریه کنی ولی...ولی این نشون دهنده ی ضعف یا احساساتی بودن ما نیس فقط نشون میده که ما انسانیم

و تو میتونی حس دیگه ای هم داشته باشی ومن میتونم سعی کنم که اونم بفهمم:)چون ما انسانیم و توانایی ها و نقص های زیادی داریم...بنظرم به همون اندازه که پیچیده اس میتونه ساده باشه وبالعکس...

خب همیشه کسایی هستن که درک نمی کنند ولی به جاش افرادی هم هستن که درک میکنن...منم گاهی میترسم واحتمالا خیلیا اهمیت نمیدن...ولی شجاع بودن واقعا یعنی چی؟نترسیدن؟من که فکر نمیکنم...تو چی میگی بنظرت اگه نترسیم شجاع هستیم یا اگه با وجود ترس مون ادامه بدیم؟

 

روی قولت حساب میکنم^_~

+یاا این دیگه زیادی کیوت بود چطور میتونی انقدر کیوت باشی؟...نام نام شکلات فندقیش خوشمزه اس><

+میگم نظرت چیه اسم این بخش رو بزاری نامه نگاری؟چون بیشتر از حرف زدن ما داریم اینجا مکاتبه میکنیم😅

T~T امیدوارم زیاد چرت وپرت نگفته باشم وسرت درد نیاد

 

 

23 September 21
پاسخ
سلامی به گرمای امروز^^ 
(پ.ن:اینجا بارونیهXD )

از راز کوچولوت محافظت می کنم^^
نمیدونم°-°
اما فکر نکنم حساب بشه چون معنی شکنجه،ازار و اذیت هست و اگه اونارو ازار و اذیت حساب نکنی،شکنجه حساب نمیشه^^
دیوونه؟ خب نه! هیچ‌کس دیوونه نیست! دیوونه صفتی هست که ادما روی  چیزهایی که نمی تونند درک کنند،میزارند@-@
اگه چیزی احساسات ادم رو نتونه تحریک کنه که به درد لای جرز دیوار هم نمی خوره#-# 
درسته^^ گریه از همشون عمیق‌تره اما من هیجان رو ترجیح میدمXD
(مثلا من دوست دارم موقع رانندگی توی جاده‌های کوهستانی،چراغ ماشین خاموش باشه> < من اینو قبلا به مامانم میگفتم، بهم میگفت دیوونه"-" اما از حق نگذریم اصلا از مرگ نمی ترسیدمXD)
اینکه از دیدن فیلم های غمگین و اشک اور خوشت میاد، رو گوشه‌ذهنم یاداشت میکنم^^
اما سعی کن بجای استفاده از دستمال کاغذی به تعداد بالا،از دستمال پارچه‌ای استفاده کنی^^ هم نرم تره و هم برای محیط زیست بهتره^^  (اممم چیزه....میخواستم یکم حامی محیط زیست باشمXD)
معتاد شدن بهش خطرناکه#-#
راست میگییییی🤣 ساعت 1:36 شب بوده🤣
اما من صبح خوندمش*-* پس میتونیم اینو بزاریم که به حساب اینکه تو علم غیب داری>.<
سارای لنگ دراز؟ #-#
اونی سارا‌ی لنگ دراز؟#-#
اونی لنگ دراز؟#-#
لنگ اونی دراز؟#-#
لنگ دراز اونی؟#-#
*نوشی به خاطر شدت خنده،درحال گاز زدن، استین لباسش است"-" *
#بیان-خنگ-است^^

خب فکر کنم راه پیدا شدن بیان تی وی رو برات اسون تر کردمXD
من فقط اسمم رو گفتم و هنوز خبری از مصاحبه نشده#-# XD

هییییی"-" 
احساس دلقک بودن بهم دست داد#-#

من از همه بخاطر زنده بودن روحشون تشکر میکنم^^
ممکن بود اونا جسم زنده‌ای داشته باشند اما روح مرده ای^.^
پس باید ازشون تشکر کرد که برای ادامه‌ی راهشون انرژی بگیرند^^
 
اونی فکر نمی کردم که اینقدر اهمیت بدی...
 ممنون از همه‌ی حرف هات...
حرفات رو بار ها خوندم و هر بار اخرش یه لبخند زدم و خب نمیتونم چیزی در جوابشون بگم...حرفات قشنگ تر از اونی بودند که بتونم بهشون جواب بدم=)
اما من نقشه‌های شیاطینی براشون دارم^^

اما در جواب سوال اخرت،به نظرم اینکه نترسیم،شجاعته"-" 
اگه بترسیم و ادامه بدیم، اسمش تغییر میکنه و شاید اسمِ تلاش روش بیاد^^


زیاد حساب نکن"-" چون امروز با اینکه دومین روز مدرسه بود،معلم ادبیات جزوه داد که بنویسیم و الحق نوشتن جزوه سختها#-# اما مطمئن که اگه تعداد صفحات جزوه‌‌ای قرار بود از روش کپی کنیم،کم بود و درکشون راحت تر بود و قبل از دادن جزوه تدریس میکرد، کار راحت میشدXD 
+*خجالت کشیدن>.< *
شکلات تلخ هم میخوای؟ > <
+بهم ایده برای ادیت این بخش دادی اما قبلش بهتره برم و یه فکری برای گذاشتن عکس ها در سر جای اصلی‌شون توی این داستانه،بکنم"-" XD

تو چرا به حرف هایی که من باهاشون الکلیلی میشم،میگی چرت و پرت؟#-#

27 September 21

میخواستم بگم من برات میگیرم اما بنده یک عدد نیازمند میباشم پس بیا یکی رو پیدا کنیم که برای هردو مون بخره یک عدد دارا سراغ نداری؟#.#

(خوب کاری کردی^^)

شاید چون زیادی ریز بودهTT

+بزار یک خنده ی ریز دیگه بکنم شاید دیدیش^~^ :)

 

اهوم درسته حق با توعه اگه بخوام به اینا فکر کنم سال بدی بوده انگاری که تاریخ انقضای بشر رسیده باشه اما من خودخواهم فکر میکنم هر سالی اتفاقات بد خودش رو داره پس من حق دارم که خوشحال باشم حق دارم که پاداش بگیرم...ولی بیا زود قضاوت نکنیم هنوز نصفی از این سال باقی مونده وما نمیدونیم که چه اتفاقاتی قراره بیفته بیا بدبین نباشیم(ِیک جمله آز آدمی که سابقا بدبین بوده!)

 

##😂فکر کنم من از این به بعد باید کره ای حرف بزنم به جای ژاپنی که روش تسلط بیشتری دارم (اینم یک حرف از یک کیدرامر سابق)

یعنی آریگاتو><

اوه جدا پس تو برعکس منی من از فصل هایی که هوا سرده خوشم نمیاد مخصوصا این روزا که آدم نمی دونه چی بپوشه تی شرت میپوشم سردم میشه لباس گرم میپوشم یکم بعدش گرمم میشه ودوباره...

من قبلا ها تابستون رو بیشتر دوست داشتم چون مدرسه تعطیل بود...ولی دوسال اخیر تابستون ها حساسیت فصلیم شروع میشد وخیلی مضخرف بود پس تابستونم دوست داشتنی بودنش کمتر شد...اما امسال بهار رو خیلی دوست داشتم همه جا سرسبزه گل ها شکوفه میدن یک نسیم خنک میوزه وهوا برای پیاده روی عالیه واز همه مهم تر شکوفه های گیلاس تو این فصل بهم چشمک میزنن امسال حساسیت فصلی نداشتم (چشم نزنم خودمو یک وقت) پس تابستون هم دوست داشتنی شد دوباره مخصوصا که ... امسال سال معنا داری برام بوده همین ولی پاییز وزمستون هوا زود تاریک میشه راستش گرما منو اذیت نمیکنه من خوشید رو دوست دارم و وقتی کم میبینمش!~! آب وهوا رو خلقیات من تاثیر میگذاره وحس میکنم پاییز با اون برگ های زردش یه جورایی دلگیره انگار بخوای تنهایی و با یک حالت دپرس تو خیابون ها قدم بزنی!درحالی که بهار حس سرخوش بودن وتنهایی قدم زدن رو بهم منتقل میکنه وتابستون فصل خوشگذرونی با دوستا زمستون...حس دوستانه تری نسبت بهش دارم اما خوشحال تر میشم اگه برف بیشتری بباره...عا به هرحال چقدر حرف زدم  فایتینگ برای جواب دادن بهش

راستی من سعی میکنم امسال پاییز رو بیشتر دوست داشته باشم به آغوش بکشمش وباهاش دوست بشم چون حالا یک نفر ایناس که نیمه ی دوم سال رو بیشتر دوست داره>< فکر کنم بارون بتونه با کمک تو ما(من وپاییز)رو آشتی بدهXD

 

اوه پس دارم با یک فرد باهوش صحبت میکنم^^ساعت قشنگی باید باشه

+راستی با تشکر از بیان باکس که با خراب شدنش باعث آشنایی ما شد>.<

23 September 21
پاسخ
مهم نیته^^
دارا که سراغ ندارم اما نمیشه تو دارا بشی؟>.< 
میگما...میخوای با اولین حقوقت چی بخری؟^^ 

بزار منم یه خنده‌ی ریز در جواب خنده‌ی ریزت بکنم>.<
+توچی؟ تو تونستی خنده‌ی ریز منو ببینی؟XD

تاریخ اتقضای بشر تموم شده؟°-°
الان فاسد شدیم؟°-°
قراره مثل دایناسور ها به خاطرات بپیبندیم؟°-°
اما این وحشتناکه که چون هیچ اتفاقی برای تو یا اطرافیانت نیافتاد،خوشحال باشی و به درد و رنج بقیه،توجهی نداشته باشی!°-° تو می‌خوای که وحشتناک باشی؟@-@
توی نیمه‌ی اول،اتفاق های وحشتناکی افتاد و احتمال اینکه توی نبمه‌ی دوم اتفاق وحشتناکی نیافته،پایینه#-#
اما فکر نکنم ربطی به بدبینی داشته باشه، چون اتفاق های وحشتناکی در نزدیکی‌مون داره میافته،پس مغزمون حق داره که به اینده فکر کنه و بترسهT-T (چه اتفاقی باعث شد که دیگه بدبین نباشی؟^^)
نظرت در مورد به انگلیسی صحبت کردن چیه؟XD
چون من نه توانایی ژاپنی صحبت کردن دارم و نه توانایی کره‌ای صحبت کردنT-T

کومائو یعنی اریگاتو؟°#-#
خب اریگاتو یعنی چی؟XD

منم زیاد با سرما میونه‌ی خوبی ندارم و خیلی زود سردم میشهXD
چرا این چرخه رو با پوشیدن یه استین بلند نازک یا پوشیدن یه تیشرت گرم، پایان نمیدی؟XD
حساسیت فصلی؟@-@ 
منم تا جایی که یادم میاد تو تمام روزهای نیمه دوم سال، مونته لوکاست میخوردمXD اما با این وجود بازم از نیمه‌ی دوم سال خوشم میاد^^ 
تابستون هیچ وقت برای من دوست‌داشتنی نبوده#-# چون من از پوشیدن تیشرت،تاب و شلوارک متنفرمممممم! 
اگه منو به حال خودم رها کنند،مطمئنم که کل سال رو استین بلند و شلوار بلند میپوشم@-@
اما پاییز قشنگ تره#-#
پاییز رنگ بندی قشنگ تری دارهXD و همین‌طور سردتره^^
درخت ها هم از خودگذشتی میکنند (یاد دومین پست این وب افتادم>.<)
خوبه که امسال حساسیت فصلی نداشتی و تونستی از نیمه‌ی اول سال لذت ببری^^
چرا امسال سال معناداری بوده و با سالهای قبلیت فرق میکرده؟>.< 
(فوضولیم گل کردXD)
صبر کن ببینم#-# پاییز و زمستون مگه هواشون گرمه که بخاطر زود شب شدن،گرما اذیتت نکنه؟@-@
تو نیمه‌ی دوم سال اصلا هوا گرم نیست که بخواد گرما ادم رو اذیت بکنهXD
اوهههههه! ممکنه توی منطقه‌ای باشی که تمام سال گرم هست و بخاطر همین از گرما خوشتت نمیاد > <
ببخشید برای زود قضاوت کردنمT-T
پاییز دلگیر نیست...اینجوری نگو>.< ممکنه پاییز ناراحت بشهT-T
فصل هاهم احساس دارند و تو نباید ناراحتشون بکنیT-T
درسته که تابستون و بهار، از بقیه‌ی فصل ها شادتر به‌نظر برسند اما پاییز و زمستون برای خودشون به دنیای دیگه دارند^^
به نظرت امسال برف میباره؟

مطمئنم اینجوری هم تو خوشحال میشی و هم پاییز^^
باهاش دوست بشو اما صمیمی نشو#-#
چون من میخوام  خودخواه باشم و پاییز و زمستون رو برای خودم نگه دارمXD
اما من نمیتونم با نیمه‌ی اول سال اشتی کنم°-°
تلاشم رو میکنم اما قبل از اشتی کردن کامل با نیمه‌ی اول سال باید با لباسای تابستونی اشتی کنم که این کار غیر ممکن بنظر میرسه#-# XD

تکذیب میکنمXD
من باهوش نیستم°-°
اینجا نیازه که از حرف مامانم استفاده کنم XD :
(شرکت کنندگان المپیاد خنگ بودند و تنها دلیل رتبه برترشدنت،این بود که از بقیه کم‌تر خنگی!)
یه ساعت هوشمنده که هر بار قبل از بیرون رفتن باید بزارمش توی شارژ و اگه برای مدت طولانی‌ای نزارمش توی شارژ،باتریش باد میکنه و خراب میشه@-@ اما با تمامی این موارد دوسش دارم^^
+دستش درد نکنه^^ اگه بیان باکس خراب نمیشد،ماهم باهم اشنا نمیشدیمT-T 
پس دستش درد نکنه بخاطر خراب شدنش>.<
اواین مکالمه‌مون توی وب سوفی بود که سوفی وبش رو حذف کرد....

30 September 21

راستی تولد تو کی هست ماهش رو گفته بودی روزش؟فکر کنم تولد هامون هم بی تاثیر نبوده من اردیبهشتیم ونیمه اول سال رو بیشتر دوست دارم وتو هم برعکس

 

خب اگه غیر از این میگفتی تعجب میکردم+_+ اومم بنظر من از لحاظ درسی خیلی هم فرق نداره البته بستگی به تیزهوشان شهرتون داره ولی من به خاطر محیطش انتخابش میکنم اون زمان چون از دوست ابتداییم جدا شدم دلم نمیخواست برم تیزهوشان مخصوصا که روابط اجتماعیم ضعیف بود 6 ماه آزگار طول کشید تا با یک نفر دوست شم!ولی بعدش که بزرگتر شدم متوجه شدم مزیت های بیشتر ومحیط بهتری داشته البته اینی که میگم به این معنی نیس که ملت بچه مثبتن یادش بخیر کلاس شری بودیم😂تازه دبیرستان مون باشگاه داشتD= ومجبور نبودیم موقع ورزش مانتو شلوار های مسخره ای که مثلا یونیفرم مون بودن رو بپوشیم وتو خود چله زمستون هم بگی نگی در دسترس بود آخه میدونی هوا که سرد میشه دیگه حیاط نمیبرن تازه آهنگم باز میکردیم حتی آهنگ های BTSرو البته که راهنمایی مدرسه اش همچین مزیت هایی نداشت با مدیر های دیوانه ای که مدیریتش میکردن!

واوووو من چطور میتونم این تیکه رو بزرگ کنم که همه ببینن نقره ای!خودت باید حرفاتو بزرگ کنی^^

من میخوام با این ذهن خلاق یک ملاقاتی داشته باشم:) چون از اول تابستون هنوزم یک شاگرد درحال یادگیری خلاقیتمXD چقدر دلم میخواد این داستان رو بخونم

حتی کرونا رو هم سیاه نمیبینی!واو منو شگفت زده میکنیT^T

منم امروز ظرف شستم چون با خوندن پیامت یادم افتاد که خیلی وقته که ظرف نشستم وعذاب وجدان گرفتم*~*(وقتی با گوش کردن آهنگ ظرف میشوری و اون وسط یک قر ریزی هم میدی حتی ظرف شستنم لذت بخشه کی فکرشو میکرد ؟من که نه!)

23 September 21
پاسخ
23 دی ماه^^
راستی توهم ماهش رو گفتی اما روزش رو نگفتیXD
درسته^^ معمولا ادما از ماه تولدشون خیلی خوششون میاد>.< (اما استثنا هایی هم وجود داره*-*)

اما تا جایی که من دارم می‌بینم،معلم های این مدرسه علاقه‌ی خاصی به جزوه دادن دارندXD
دوست دوران ابتدایی؟ 
من دوران ابتداییم رو توی سه تا مدرسه گذروندم و اما بین تمام دوست هایی که داشتم، بیشتر دلتنگ یکی‌شون هستمT-T
به نظرت دوباره میتونم ببینمش؟>.<
تا جایی که من میدونم روابط اجتماعی به هوش هیجانی ربط داره و خب فکر کنم که من توش حدودا خوب باشمXD
چون الان تونستم کاری کنم که خیلی از بچه های مدرسه بهم اعتماد کنند و پیشنهاد های زیادی برای گروه بندی کلاس دینی داشته باشمXD
اما بازم طول می‌کشه تا بهشون عادت کنمT-T
فکر کنم دوران دبیرستان باحالی داشتی🤩 
همه‌ی اینارو به عنوان مزایای مدرسه‌ی باشگاه دار یاداشت میکنمXD
اما گفتی مدیر دیوانه و من یاد معلم هامون افتادند که با 30 دقیقه تاخیر وارد کلاس میشند و اولین حرفشون بعد از ورود به کلاس،جملاتِ (سر کلاس من اجازه‌ی دیر کردن ندارید و اگه دیر کنید براتون نمره منفی میزارم) هستش =|

اینکه خودم حرفای خودم رو بزرگ کنم که میشه خودشیفتگیXD

این ذهنی که بهش میگی خلاق،متاسفانه داره صاحبش رو نابود می کنه! جدید صاحبش توی کنترلش دچار مشکل شدهT-T 
خلاقیت نیاز به یادگیری نداره^^ اون توی وجود انسان هست و ما فقط باید بیدارش کنیم^^ 
متاسفانه نسخه‌ی تایپی و یا دست‌نوشته‌ی این داستان موجود نیست#-# و فقط توی مغز نویسنده‌اش یه نسخه وجود دارهXD
اما می‌تونید داستان دوستی گرگ و الپاکا رو بخونید که با نام رعد و برق های مزاحم منتشر شده>.<

کرونا به ما خیلی چیزا یاد داد^^
بهمون یاد داد که تمیز باشیم!
بهمون یاد داد که زیاد بخاطر دستاورد های پزشکی‌مون مغرور نشیم!
یاد داد که از اندازه‌ی یه موجود،قدرت تخریبش رو نسنجیم!
یاد داد که دنیا همیشه میتونه غافلگیرت کنه!
و خیلی چیزای دیگه یاد دادکه باعث میشه به این فکر بیافته که رنگ خاکستریش اونقدرهاهم تیره نیست^^

منم خیلی وقته ظرف نشتمT^T
پاشم برم بشورم یا پاشم برم جزوه بنویسم؟XD
(با اهنگ گوش دادن همچی لذت بخش میشه^^ البته استثناء ها رو نباید فراموش کنیم*-*)

ببخشید طول کشید که جواب بدم>.<
یه‌کوچولو معلم ها زیادی سخت گرفتند> <

2 October 21

هااا نکنه تو هم به این بیماری مبتلایی؟@@اگه نه پس بایدامتحانش کنی!

میدونی رقصیدن یه جورایی به من حس آزادی میده انگاری که داری پرواز میکنی...اگه MVاول منتشر شده از BLACK SAWNرو دیده باشی باید بگم آره یک همچین چیزی

خب من نقاشی رو امسال شروع کردم قبلش در حد یک بچه 4ساله بودم وهمیشه چون میترسیدم بد عذاب دربیاد سمتش نمیرفتم ...میتونی با نقاشی های کوچیک شروع کنی که زیادم وقت گیر نیست من خودم از روی نقاشی های دیگه نقاشی میکشم البته سیاه قلمه نمیشه گفت نقاشی واینکه اول از تکی کشیدن اجزای صورت شروع کردم وهنوزم یک چهره کامل نکشیدم(یکی کشیدم ولی موهاش خراب شدXD)گل کشیدن هم خیلی آسونه دفترچه ام بیشتر پر شده از گل های جورواجور

یعنی میدونی منظورم اینکه یه چیزی هست که از نتیجه مهم تره و اونم لذت بردنه:")

راستی من همسن تو بودم سریال زیاد میدیدم تا اینجا 34 تا درامای کره ای توی لیستم موجوده

اومم عکاسی...میدونم چی میگی اما خب اینم در نظر بگیر که دوربین حرفه ای کار بلدی میخواد مثلا یکی از دوستام دوربین حرفه ای دارن ولی عکاسی نمیکنه وقتی ازش پرسیدم گفت به خاطر اینکه سردرنمیاره واینطوری خرابش میکنه در عوض سوفیا حتی با گوشی هم عکس های خیلی قشنگی میگرفت> <

+ نمیدونم احتمال ریزش داره! کم کم دارم به این فکر میکنم که با پست نامه بفرستیم برای هم جالب میشه!^0^

23 September 21
پاسخ
از اونجایی که همین دو دقیقه پیش بود که از روی دسته‌ی مبل پایین پریدم،فکر نکنم بهش مبتلا باشم^^
اما رقصیدن وقت زیادی رو نیاز داره و همین طور یه مکان که بشه دور از چشم خانواده توش رقصید اما خب من موقع اهنگ گوش کردن،یه کوچولو قر رو میدمXD
اما فکر نکنم که رقصیدن بهم حس خوبی بده..خب منی که از پوشیدن تیشرت خجالت میکشم،مطمئنا از رقصیدن هم لذت نمیبرمT-T

نقاشی کشیدن؟....اینو میخوام امتحان کنم^^
هر وقت تمومش کردم،برات عکسش رو میفرستم >.<
واو^.^ میتونی عکس یکی دوتا از نقاشیات رو بهم نشون بده؟^^
کشیدن گل هم میخوام امتحان کنم اما قبلش میخوام دفترچه‌ات رو بدزدم^^
درسته^^ امیدوارم بتونم ازش لذت ببرم> <

خب من زیاد وقت نمی‌زارم که سریال رو کامل ببینمXD و فیلم سینمایی رو ترجیح میدم XD
+راستی میخوام یه انیمه ببینم^^ ده‌دقیقه‌ی اولش رو تاحالا و بعد از صحبت با تو دیدم>.< XD

تاحالا اینجوری بهش نگاه نکرده بودم>.<
اما از اخرین باری که از ماه توی یه شب ابری عکس گرفتم ،دیگه سوژه و موضوعی برای عکسی پیدا نکردم#-#
من فقط اون عکسی که سوفی از ابر ها و آسمون گرفته بود رو دیدم >.<
راستی خیلی وقته از سوفی خبر ندارم،تو ازش خبری داری؟> <
+اگه برای هم نامه پست کنیم، شرکت پست تبدیل به شلوغ‌ترین اداره‌ی خاورمیانه میشهXD
+راستی! ادیت پست این پخش رو توی اولیت هام گذاشتم>.<
+این ستاره ☆ و این قلب♡ رو تازه پیدا کردمXD 
تقدیم به تو ☆♡
4 October 21

خب کدوم کامنت ؟ داری راجب چی حرف میزنی؟(با اینکه همچین یک کوچولو کنجکاو شدم ولی) من که اصلا همچین کامنتی نمیشناسم-.- ^_-

اینکه با صدای بلند بشنومش حس خیلی خوبی داشت آخیششD: (با گونه های سرخ)

 

+میمونم(با لبخند)^^

+تو هم کیوت بمون^^

23 September 21
پاسخ
میخوام یه داستان تعریف کنم!
یه روزی یکی جوگیر میشه و وبلاگ میسازه و برای ادرس وبلاگ از عبارت lifegoeson استفاده می کنه^^ 
با لبخند و شادی پست میزاره (پست های قبل از پست اعتراف!) 
همه‌چی خوب پیش میره انا یهو خسته میشه! از ادما خسته میشه و یهو بدون اینکه خودش بفهمه از بیان میره>.< 
اما بعد از برگشت دوباره‌اش پست اعتراف رو میزاره^^
موقعی که پست اعتراف رو میزاره،یکی توی همون پستش کامنت میده که توی برچسب زرد وبلاگ بلو باهاش اشنا شده؛ اون شخص دومین کامنتش رو هم میزاره اما صاحب وب دوباره حالش بد میشه و دوباره میره اما بعد از برگشتش (پست های بعد اعتراف) نمیدونه که با این همه تاخیر،چطوری جواب اون شخص رو بده>.<
هنوز به اون کامنت جوابی داده نشده و داره اروم اروم ثانیه ها به این تاخیر اضافه میشه> <

یا اونی،منو خجالت زده نکن>.<

+ممنون(با ذوق)^^
+با اینکه احساس میکنم زیاد کیوت نیستم،اما باشه^^
+راستیییی! من این رو وقتی داشتم به اهنگی گه توی وبت گذاشتی،گوش می کردم،نوشتم^^
+تمام نظراتت رو بلاخره تونستم جواب بدم^^
6 October 21

نوشی با اینکه نمی دونم تولدت چندم دی ماهه اما تولدت رو تبریکککککک میگم امیدوارم یک زمستون خیلی قشنگ داشته باشی و حالت خوب خوب باشه

چوکاهههه نوشمکی>.< ^^

🎉🎉🎂👏💕💜💖🎆✨💙💛

12 January 22
پاسخ
اونیییییییی
این خیلی حس خوبی داره که یکی یادش مونده باشههههههههه
تولدم فرداعه>-<
23 دی>-<
12 January 22

من مدتها نبودم و نسبت به این بخش از وبت چیزی نمیدانم.

موفق باشی.

27 June 22
پاسخ
حقیقت
26 August 22

قبلا بیان بودی؟ اگه بودی با چه اسمی بودی؟

26 August 22
پاسخ
قبل از اینکه دراگون بشم، نوشی بودم و فکر کنم همچنانم باشم 
ج یا ح؟
+یادم رفت اینو بزارم رو حالت تایید شده :|
26 August 22

قبل از اینکه نوشی باشی!

ح

26 August 22
پاسخ
قبل از اون چیزی نبودم اخه "-"
دردناک‌ترین تجربه‌ی جسمیت؟
26 August 22

اها

تجربه دردناک زیاد دارم، کلا ادم سر به هواییم همیشه تو اوسایدم ولی خب دردناک ترین که یادمم هست مال تصادفیه که کردیم، بدنم قشنگ تا یه هفته کوفته بود

ج یا ح؟

26 August 22
پاسخ
تصادف؟ همون تصادفی که توش برادر دوساله‌ی نداشتت فوت کرد؟ 
با جزییات تعریف کننن
ح
27 August 22

گفتم بهت قبلا تصادفو:" 

همسن تو بودم! داشتیم از خونه مامان بزرگم اینا با ماشین مامانم برمیگشتیم شهرمون، بعد خوابم برد دیگه یهو با صدای یه ترمز وحشتناک و چند تا چرخ خوردن از خواب پاشدم دیدم از ماشین افتادم بیرون... میگفتن ماشین چند دور چرخیده، تا یه هفته بدنم کوفته بود

عاشق شدی؟ اگه شدی کیه؟

27 August 22
پاسخ
نگفته بودی،‌البته شایدم گفته بودی چون همین با جزییات بیشتر تو ذهنم اومده "-"
چیشد که ماشین چند بار چرخ خورد؟ 
عاشق؟ فکر نکنم شده باشم
من حتی رو کسی نمیتونم کراش بزنم، به قول یکی از دوستام اسکشوالم "-" ولی خب در اون حدم نه که واقعا اسکشوال باشم :|
ج یا ح؟
27 August 22

گفته بودم^^

سه چهار دور، جالبیش این بود که دوباره رو چرخاش اومد پایین، وگرنه خدا میدونه چی میشد مامانم:)

نمیدونم مامانم منحرف میشه از جاده بعد میره سمت گارد ریل میخواد به گارد ریل نخوره سریع میپیچه بعد دیگه میریم تو باقالی ها

ای بابا

ح

27 August 22
پاسخ
نگفته بودیییی، اصلا به ایسا گفته بودی بعد منم جوابی که به اون داده بودی رو خوندم 
منو با حافظم میشناشن، مثال نقض براش درست نکننن
خوشحالم که زنده موندی که الان بتونم باسیلیسک صدات کنم
اگه میتونستی یکیو رو بزنی از زمین و زمان محو کنی، انتخابت کی بود؟ 
28 August 22

گفته بودم

ولی کاش نمیموندم:>

خودم^^

ج یا ح؟

28 August 22
پاسخ
اره واقعا گفته بودی
امیدواریم کمکی نمی‌کنه ولی امیدوارم به جایی برسی که دوباره از زنده بودنت خوشحال باشی 
فکر کنم انتخاب منم، خودم باشم :"
ج
28 August 22
پاسخ
ببین ج و ح کنار همن، دستم خورد ولی چون خیلی دراگون خوبیم قبول می‌کنم و اعتراف می‌کنم که منو و دوربین جلوی گوشیم جدیدا دچار خصومت شخصی شدیم
بعد از اینکه دیدی بگو لینکشو بردارم :|
ج یا ح؟
+هیچ‌جا نگفته شده بود که عکس باید در چه حالتی باشه، یونو؟ هاها
28 August 22

صحیح:"

منظورم از عکس عکس با وضوح صورت بود:"|

این که همش تاریکی مطلقه

ح

28 August 22
پاسخ
مانیتور کامپیوترمه، از انعکاسم که روش افتاده بود عکس گرفتم XD
باسیلیسک چشمات نمیتونه تصویر یه دراگونو درک کنه،تاریکی نشونت میده به من چه "-"
یکی از فانتزی‌هات؟ 
28 August 22

چقدر شفاف:|

احساس میکنم از این به بعد باید بگم عکس سه در چهار مدرسه ایXD

صحیح:|

نوازنده دور گرد بودن! خیلی دوست دارم تحت عنوان یه نوازنده دور دنیا رو بزنم هرجام پول لازم شدم وایسم ساز بزنم پول درارم

ج یا ح؟

28 August 22
پاسخ
باسیلسیک این کامپیوتره صفحه‌اش لمسی نیست ولی همش روش جای انگشته :|
دلیل منطقی‌ای سراغ نداری؟ :|
عکس کارت ملی؟ XD
فانتری قشنگیه، منم میام هر چند وقت یه بار بهت یه مبلغ بالا میدم که اون مبلغ رو هم به احتمال زیاد از دزدی یا شایدم شرط‌بندی به دست اورده باشم "-"
ح
28 August 22

بله بله|:

خیر:|

کارت ملی نداری توXD

باشه"-"

من کیم بنظرت؟

28 August 22
پاسخ
سال بعد منو و خواهرت باید بریم بگیریم XD
یااا بزار از دوران نداشتنش لذت ببرم
منظورت اینه که توصیفت کنم؟ هر چیزی که تو ذهنمه؟
28 August 22

سال بعد میری سفارش میدی بعد تا بیاد خیلی طول میکشه

باشهXD

اخلاقی قیافه ای رفتاری چمیدونم هرچی ازم تو ذهنته رو بنویس

28 August 22
پاسخ
اصلا نیاد، تو راه سکته کنه محو شه :|
تو یه باسیلیسکی که دوست داره تکیه‌گاه بقیه باشه و به بقیه کمک کنه، خودشو قوی نشون میده تا کسی متوجه‌‌ی باسیلیسک کوچولویی که تو خودش جمع شده و میخواد هر جوری شده از این فشاری که روشه فرار کنه، نشه 
کتاب‌های قشنگی میخونه، ساز میزنه و میتونه یه مشاور خوب باشه
ولی خب با هوا هم میتونه مست کنه
از اون‌طرف دوست داره روابطش با خانوادشو بهتر کنه ولی مانع‌های زیادی تو راهش هست
ادامشو هم بنویسم؟ "-"
ج یا ح؟
++یاااا کلا اون قالب رو خراب کردم...

28 August 22

میخوام یچیزیو چک کنم :|

28 September 22
پاسخ
چک شد؟ 
28 September 22

بنده هم اریکم INTJ

خوشبختم

21 October 22
پاسخ
از اشناییت خوشبختم داداشی مهربون جیوو
با زندگی چه می‌کنی؟ 
21 October 22

خندمه، ج‌ح بازی کردم..

ب زندگی میرینیم؟ شاید

21 October 22
پاسخ
همه‌ی داداشیای مهربون زیاد ج ح بازی می‌کنن؟
کم ادمی رو میشه پیدا کرد که واقعا در حال ریدن نباشه، به صورت دیفالت در حال ریدن به دنیا اومدیم انگار
21 October 22

نمیدونم، شاید؟!

شاید بخاطر اینه ک زندگی بد تا میکنه..

21 October 22
پاسخ
این داداشی مهربون بعدا یادش بمونه که با منم باید بازی کنه
مطمئنا رو این شکی نیست! 
21 October 22

حتما

هوم

میتونم بدونم چند سالته؟!

21 October 22
پاسخ
از زمان اخرین تولدم حساب کنم یا اولیش؟
21 October 22
پاسخ
َشاید 14؟
21 October 22

جالبه بدونی نسبت ب سنت خیلی عاقل تر از اینا هستی

21 October 22
پاسخ
یاا ممنونم و منم میتونم سنت رو بپرسم؟
21 October 22

البته،،خب من 18 سالمه و کنکوریم..

21 October 22
پاسخ
کنکوری؟ اوه نو پس وضعت خرابه!

21 October 22

بله بخاطر همینه ک میگم میخام برینم ب زندگی:)

21 October 22
پاسخ
کنکور و کنکوری بودن به معنای واقعی خیلی مضخرفه، اگه تو ریدن به زندگی کمک خواستی در خدمتم!
21 October 22
پاسخ
خواهش میکنم، انجام وظیفه است
+قول ج ح رو یادت نره!
21 October 22

میخای الان بازی کنیم؟!

21 October 22
پاسخ
خب باید برم شام بخورم و کار ریاضی فردا رو تموم کنم، پس میشه بزاریم برای یه روز دیگه؟
21 October 22

حتما هرجور راحتی

21 October 22
پاسخ
از زیرش نمیتونی در بیاریا، چشممو دور نبین-
21 October 22

هه کیو میترسونی از ج‌م بازی کردن! خیلیم منتظر بازیم بله

21 October 22
پاسخ
من از کی تا حالا کسیو از ج م بازی کردن ترسوندم؟ اصلا به من میخوره چنین دراگونی باشم؟
21 October 22

اصلا اصلا نمیخوره

اخه ب همچین دراگون کیوتی میخوره؟! ن ن

21 October 22
پاسخ
داداشی مهربون جیوو هم اصلا قصد در رفتن نداره...
21 October 22

هایی

26 October 22
پاسخ
های
چی شده‌ که گذرتون به اینجا خورده بانو؟
26 October 22

 

نمیدونم حقیقتا '-'

 

26 October 22
پاسخ
خب پس بیا اشنا بشیم؟
26 October 22

تاتا infp و ۱۳ ساله از بیابان'-'

و تو؟

26 October 22
پاسخ
دراگون INTP که اصالتا برای یه بعد دیگه‌ست ولی شمال ایران ساکنه-
از اشنایی‌ باهات خوشبختم تاتا
26 October 22

دراگون؟اژدها؟

اگر بخوایم از بعد دیگه بودن حساب کنیم من از زمان هری پاتر کوچ کردم اومدم اینجا 

همچنین!

26 October 22
پاسخ
اوهوم و تو چرا تاتا رو انتخاب کردی؟ تاتا بودن چجوریه؟
هاگوارتز؟ اه بعد از لو رفتن دراگون بودنم، اخراج شدم...

26 October 22

ی نفر برام انتخابش کرد ..خودم ملودی رو دوست دارم >

ای بابااا

26 October 22
پاسخ
هم ملودی و هم تاتا قشنگن، بهت میان!
حیف شد نه؟ نتونستم قبلش به عنوان انتقام کلشو یجا باهم اتیش بزنم ...
26 October 22

کدوم قشنگ تره ؟!

مالفوی رو اتیش بزن، منم کمکت میکنم

26 October 22
پاسخ
معنی‌هاشون چیه؟ اسم کارکتر خاصی هستند؟ 
مالفوی؟ اون بنده خدا که کمکم کرد فرار کنم...بیا از اون احمقی که لوم داد، شروع کنیم!
26 October 22

تاتا ک...ی مخفف از اسمم و ایناست ولی ملودی کارکتره و سرچش بکنی میبینیش 

از مالفوی بدم میاددد

کی لوت داد ؟!

26 October 22
پاسخ
ملودی بهت خیلی میاد :"
چرا؟ نمیدونم ولی میدونم موهاش بلند بود!
26 October 22

واقعا؟ حس میکنم اگر پست بزارم ک دیگه ملودی بهم بگید همه باز تاتا رو میگن "

چون هری رو اذیت میکرد

قیافش؟

26 October 22
پاسخ
با تاتا شناخته شدی اخه ولی بعد از یه مدت اوکی میشن و ملودی صدات می‌کنن :"
اوه تو خیلی کیوتی- 
عیب نداره، هری ببخشید، تو هم ببخش 
سوال خوبیه، و قیافش؟ نمیدونم، دفعه بعدی که به اون بعد برم، دنبالش میگردم!
26 October 22

پست میزارم پس 

من کیوت نیستم حرفتو پس بگیر-

من نمیبخشم بچم گناه داشت 

اگر پیداش کردی به منم بگو

26 October 22
پاسخ
ملودی اسم اکانتت هم باید عوض کنی
 اوکی تو کیوت نیستی و یه بیبی هاتی-
منطقیه، برو حسابشو برس "-"
حتما میگم که بیای کمک برای به فنا دادنش!
26 October 22

نظرم باز عوض شد حقیقتا"-"

افرین افرین-

مسخرش میکرد'-'

میریم بگاش میدیممم هو

26 October 22
پاسخ
سکه بنداز اگه نمیتونی تصمیم بگیری، تو فاصله‌ای که بیافته رو زمین میفهمی که کدومو میخوای!
تو هم میخوای مسخرش کنی؟ XD
از باسن مبارکش دارش میزنیم!!
26 October 22

همین تاتا میزارم بمونه اسونم هس

نه میخوام چوب بکنم توی باسنش

چوب بکنیم توی باسنش

26 October 22
پاسخ
میدونی منم اسممو عوض کردم، قبلیا هنوز با همون اسم قبلی صدام میزنن ولی کسایی که باهاشون  جدیدا اشنا شدم، دراگون صدام می‌کنن
ترکیبی کار کنیم؟
26 October 22

اوو

نه چوب

چوب بکنیم توی باسنشون

26 October 22
پاسخ
تو حلقشون فرو کنیم چی؟ 
حتما باسن؟
26 October 22

توی باسنشون

اره باسن

26 October 22
پاسخ
به اریک هم بگو بیاد که حرفه‌ای بتونیم فرو کنیمشون-
26 October 22

اریک غیبش زد یهو

26 October 22
پاسخ
یهو محو شد، روحش گرامی و یادش شاد؟ 
26 October 22

امتحان داره فردا -

صحیح

26 October 22
پاسخ
شت یادم نبود که اریک کنکوریه
26 October 22

اره ..هعی

26 October 22
پاسخ
تو هم هنوز انتخاب رشته نکردی؟ 
26 October 22

من تازه هفتمم "-"

26 October 22
پاسخ
من سنت رو 15 خونده بودم، بجای 13 :|
منم هشتمم
26 October 22

چخبره :/

عهه

من رو ۲ تا هشتمی تو مدرسه کراشم ،گانگ

26 October 22
پاسخ
هفتمی‌های مدرسه ما خیلی رو مخن، یجوری خودشون رو میگیرن که انگار همشون ده تا نوبل گرفتن:|
گله‌ای هم همه‌جا میرن...یکیشون هم که وحشتناکه :|
26 October 22

 

جرجرجررج

26 October 22
پاسخ
xD
26 October 22

درود

27 October 22
پاسخ
از عملیات چوب فرو کردن تو باسن بعضیا برگشتی؟ خوب بود؟
27 October 22

برگشتم بله

اره خیلی کیف داد 

27 October 22
پاسخ
تبریک میگم، به امید طولانی‌تر شدن لیستت!
+چه می‌کنی با زندگی؟
27 October 22

کاش میشد مدرسمونو اتیش میزدم

میرینم توش 

تو چی

27 October 22
پاسخ
به کمپین حفاظت از محیط‌زیست بپیوند و دی‌اکسیدکربن کمتری تولید بنما-
به امید نریدن، منم میرینم...
27 October 22

نمیخوام .

افرنی بیشتر برین

27 October 22
پاسخ
پس اگه نفت خواستی، بگو چون شاید برات بتونم جور کنمش
27 October 22

ی مش سگ دور هم جمع شدن،شده مدرسه:/

مادر سگا ها فکر میکنن چ کونین :/

به من میگه گمشو :/

عمت گمشه:/ 

عنتر چندش:/

با همون موها عنترش:/

تازه فکرم میکنه با سرد بودن شاخه :/

برو گمشو خودت عوضی:/

27 October 22
پاسخ
لعنتیاشون مطمئنم صبح تو چایی‌شون بجای شکر، شیشه میریزن :|
برای اینا فقط همون روش چوب تو باسن کاربرد داره...
ولی خودشون فکر می‌کنن خیلی جذاب و هات و کراشند، د لعنتی تو کجای دنیا ادم سگ رو کراش می‌زنه؟
27 October 22

بعد عنترگوزو وقتی دید ناراحت شدم میگه نمیخواستم انقر سرد جوابتو بدم 

گمشو گاو عنتر 

27 October 22
پاسخ
عفت کلام رو حفظ کردی یا مثل من که وقتی یه هفتمی جواب دوستمو اینجوری داد، داد زدی فاک یو و اند یور مام؟ "-"
27 October 22

من سکوت میکنم اینجور مواقع حقیقتش...

27 October 22
پاسخ
من خیلی سعی می‌کنم که عفت کلام رو حفظ کنم ولی نمیشه، در لحظه عصبی میشم و اینجوری داد میزنم :|
27 October 22

من ادم عصبی ای نیستم

کم پیش میاد 

خیلی کم :|

27 October 22
پاسخ
این خوبه فکر کنم، امیدوارم همینجوری بمونی :"
و منم میرم یه بلایی سر خودم بیارم-
27 October 22

وقتایی که اسممو صدا میزنی>>>

نمیدونم همینطوری توی فکرت بودم پیام دادم.

27 October 22
پاسخ
داری مشکوک رفتار می‌کنی...چه نقشه‌ی شومی تو ذهنت داری؟
ببین من سعی کردم دراگون خوبی باشم، ولی نشد اما خب نیت مهمه دیگه "-"
27 October 22

 

برای چی

27 October 22
پاسخ
تاتا/ملودی پروفت خیلی کیوته، به یه بیبی هاتی مثل تو میاد-
27 October 22

هر کدوم راحتی رو بگوو-

عاه مرسی 

27 October 22
پاسخ
من با هر دوتاشون اوکیم ولی چون گفتی ملودی رو بیشتر دوست داری، پس ملودی صدات می‌کنم-

27 October 22

تاتا رو بگو :>

27 October 22
پاسخ
تاتا نظرت درمورد تادی/ملوتا چیه؟ ترکیبشون؟ xD

27 October 22

اینا هم خوبه XD

27 October 22
پاسخ
بانو ملوتا از هاگوارتز، ایشون شکنجه‌گر و قاتل خاندان مالفوی بودن -اشک-
لطفا به ایشون تعظیم کنید!
27 October 22

-زدن توی سرت

خودت اول تعظیم کن

27 October 22
پاسخ
درود بر بانو ملوتا!
تعظیم کردن*
27 October 22

افرین-حس غرور

27 October 22
پاسخ
امری دارید بانو؟ چیزی میل دارید؟
27 October 22

مانستر میخوام

27 October 22
پاسخ
الان میگم براتون بیارند بانو، چه مدلی میخواید؟
27 October 22

مشکی 

سیگار هم بیار ^^

27 October 22
پاسخ
وینستون باشه؟ اولترای وینستون یا XS‌اش؟
27 October 22

وینستون

27 October 22
پاسخ
هوم اوکی، ویسکی هم کنارش بیاریم؟
27 October 22

اره 

28 October 22
پاسخ
ولی فکر نکنم که مانستر و ویسکی باهم ترکیب خوبی بشن-
28 October 22

مهم نیته

28 October 22
پاسخ
امیدوارم معده‌‌هاهم چنین عقیده‌ای داشته باشن، در غیر این صورت ممکنه جانباز بشی...
28 October 22

ویسکی خالی بده اصن

28 October 22
پاسخ
تا زمانی که دلستر هست، ویسکی دیگه چیه؟
28 October 22

دلستر همین الان خوردم 

دل و رودم از بدمزگیش درد اومد

28 October 22
پاسخ
چیزه الان بهت ویسکی بدم بهت، یه بلایی سرت بیاد چی؟ 
اب‌میوه میخوای؟ شیرکاکائو؟ ^^
28 October 22

هوی دختره

وبمو فالو میکنیی؟؟TT

28 October 22
پاسخ
البته
28 October 22

ویسکی میخوامممممممم خبببب TTTTTTTحالم بد نمیشههTTT

28 October 22
پاسخ
اصلا چیشد یهو به ویسکی رسیدیم؟ همون مانستر مشکی اوکی نیست؟ "|
28 October 22

مانستر هم چیزه بدیه ها "/

شیر توت فلنگی بده اصن "/

28 October 22
پاسخ
ولی چون ایده‌شو خودت داده بودی، کسی نمیتونه بیاد یقه‌‌مو بگیره-
یاا این گزینه رو میشه داد!
28 October 22

اگر چیزیم بشه کسی میاد یقتو میگیه ؟ "/

شیر توت فرنگی میخوام "/

28 October 22
پاسخ
ممکنه مثلا اریک بیاد و داد بزنه "هویی دراگون این چه بلایی بود که سر تاتا اوردی؟" و دیگه کسیو یادم نمیاد که هردومون بشناسیمش...
منم شکلات تلخ میخوام، کی جوابگوعه؟ 
28 October 22

نه بابااااااااااااااااااا 

اخی

28 October 22
پاسخ
احتمالات رو همیشه سعی کن در نظر بگیری!

28 October 22

نمیخوام -

28 October 22
پاسخ
چقدر احتمال داره که یکی فقط با اسم ویسکی مست بشه؟ نبوییده و نخورده؟
28 October 22

چون خوردم زیاد اینطور میشم...

99 درصد 

28 October 22
پاسخ
اوپس...بد شد که
28 October 22

نوشتم خوردم ...خودم*

چرا بد شد 

28 October 22
پاسخ
چون از ویسکی از این انتظارا نداشتم "|
28 October 22

ببین

مشکل ویسکی نیست

مشکل منم "/

28 October 22
پاسخ
You hit the nail on the head...
بیا برگردیم پیش همون شیر توت‌فرنگی و شکلات تلخ‌"|
28 October 22

 

شیر توت فرنگی میخخخخخخخخخخخخخخخخ"//////

28 October 22
پاسخ
به شیر توت فرندگی نرسیدی؟
+تاتا اگه تولد دوستت 27 ابان بود، براش چی میخریدی؟ کجا میبردیش؟ 
29 October 22

نهههTTT

-خب بستگی داره چی دوست داره . مثلا من خودم برای دوستم میخوام گوشواره بگیرم و برم خونشون بمونممممم

29 October 22
پاسخ
شمع دوست داره و کتاب، به نظرت اگه براش شمع و کتاب بگیریم، بد نیست؟ من اصلا تو کادو دادن خوب نیستم-
مامانش اجازه‌ی اینو نمیده، بریم بستنی‌فروشی یجوری نیست؟
29 October 22

خب براش شمع بگیر از این شمع های تزیینی کافه هم میتونید برید ...

-ببخشید من فکر کردم جواب اینو دادم ولی انکاری صفحه رو زود بسته بودم جوابش نیومده بود ..هعی

30 October 22
پاسخ
میخوام شمع معطر و کتاب براش بخرم "|
-یاا عیب نداره
30 October 22

اره ایده ی خوبیه " 

-چطوری

30 October 22
پاسخ
ولی برای یکی دیگه از دوستام هم باید کادو بخرم و اینو بستنی فروشی هم ببرم و خیلی هزینه قراره بشه "|
-یکم خستم، تو چه میکنی با زندگی؟
30 October 22

به به "/

منم خستم ولی خیلی 

30 October 22
پاسخ
موجودیم چقدره حالا؟ صفر به همراه بدهکار بودن به برادر گرامیم "|
ایکاش میشد یه چند روزی رو از زندگی مرخصی گرفت...
30 October 22

برادر داریی؟؟؟ منم داداش میخواممم

حق حق حق حق حق حق حق

30 October 22
پاسخ
اوهوم ولی کوچکتره، برادر یا خواهر نداری؟ "|

30 October 22

من داداش میخوام... اجی دارم 

30 October 22
پاسخ
من هم برادر و هم خواهر کوچکتر از خودم دارم "|
برو مخ مامانتو بزن که دوباره بچه دار بشه...
30 October 22

من اجی هام بزرگن..

هععععیی...

30 October 22
پاسخ
خوشحال باش که یکی مثل من رو به عنوان خواهر بزرگترت نداری...اونوقت پول تو کارتت نمیتونست بمونه "|
30 October 22

هعی

30 October 22
پاسخ
هعی به توان 2
بیا بجام عربی و قران بخون که من برم بخوابم-
30 October 22

 

یکی باید واسه خودم و به جام درس بخونه

31 October 22
پاسخ
انچه را برای خود میخواهید، برای دیگران بخواهید و انجام دهید-
31 October 22

نمیخواهم.-

2 November 22
پاسخ
هی تاتا یکی از آفریده‌های خفن خدا رو بگو که باهاش کار دینی رو انجام بدم :|
2 November 22

تو :/

2 November 22
پاسخ
حیف شد که از شدت پرفکت بودن من ممکنه سر به بیابانا بزارن :<
2 November 22

راجب من بنویس ..عاح:/D:

2 November 22
پاسخ
چنین موجودات پرفکتی رو نمیتونن تصور کنن حتی، لیاقت ندارن اصلا 
2 November 22

میدونم خواهرم میدونم

-راجب پدر مادر بنویس

2 November 22
پاسخ
-از اونجایی که خیلی خانواده‌ی پرفکتی دارم، نمیشه "|
2 November 22

شیرتوت فرنگی

2 November 22
پاسخ
شیر توت‌فرنگی افریده‌ی خدا نیست که 
2 November 22

هسسست

توهین نکنننن

2 November 22
پاسخ
ترکیبشو ادما درست کردن، اختراعه(!) XD
2 November 22

نههههه نیمقجیمیمیTT

2 November 22
پاسخ
نکنه تو نمازای شبت از خدا بخاطر این افریده‌اش تشکر میکردی؟ "|

2 November 22

اره"/

2 November 22
پاسخ
خداوند بخشنده‌ی مهربانِ غفور رحیم است-
برای دینی در مورد سمای قوی تحقیق کنم، ضایع نیست؟ 
2 November 22

 

سمای قوی چیه اصن

2 November 22
پاسخ
چمدونم :|
وقتی ایده نداری:
2 November 22

ودددف..:/

2 November 22
پاسخ
اعصاب ندارم، افریده‌های خدا دیگه چه کوفتین :\
2 November 22

یکیش من و توییم:/

2 November 22
پاسخ
ولی نمیشه درمورد من و تو بنویسم :/
2 November 22

ایده ای ندارم

2 November 22

منی که باز روی خصوصی نزدم+(:

16 November 22
پاسخ
یدونه خصوصی بده که عدم نمایش بزنم این دوتا رو "|
نمیدونم قالب یا بیان چشه که با تنظیمات نظرات مشکل داره "|
16 November 22

چیشده؟!

منم خوبم ب سلامتی اگ چیزی خراب نشه-

17 November 22
پاسخ
خب...قسمت جدیدی از زیبایی‌های دوران نوجوانی و بلوغ برام باز شده "|
یاا امیدوارم خوب بمونی 
17 November 22

زنیکه نگرانم مثل همیشه نیستی :""")

22 November 22
پاسخ
بریک چیزی نیست، فقط شارژ دراگون داره تموم میشه، جدیدا سریع باتری خالی میکنه :"
22 November 22

عاح نوعه سانTT مواظب خودت باش شارژت کامل خالی نشهTT من بی دراگون نمیخوام‌بشمTT

23 November 22
پاسخ
و در ابتدا و انتها همه را بی‌دراگون افریده‌ایم...بازگشت همه به سوی بی‌دراگونی‌ست!
23 November 22

سکوت شو سکوت TT

23 November 22
پاسخ
بریک احیانا اینکه ادم اتاقش اینقدر نامرتب باشه که حتی نشه بدون اینکه به چیزی بخوری، رد بشی، نشونه‌ی هوش بالا نیست؟ "|
23 November 22

نوعه سان

همیشه گفتن ادمای شلخته باهوش ترن

باور نداری ؟ انیشتین چرا موهاشو شونه نمیزد چون شلخته بود XD

24 November 22
پاسخ
منطقیه، به هوشم تعظیم کنید!
24 November 22
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">